<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بیم موج &#187; معرفتی</title>
	<atom:link href="http://bimemowj.com/category/epistemology/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://bimemowj.com</link>
	<description>یادداشت‌های شخصی درباره‌ی دین،جامعه،فرهنگ و سیاست</description>
	<lastBuildDate>Wed, 07 Apr 2010 17:47:54 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>در پی معرفت(۳):عرفان و شهود(کلیّات و ارکان)</title>
		<link>http://bimemowj.com/1388/06/26/%d8%af%d8%b1-%d9%be%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%aa-3-%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%af%da%a9%d9%84%db%8c%d9%91%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://bimemowj.com/1388/06/26/%d8%af%d8%b1-%d9%be%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%aa-3-%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%af%da%a9%d9%84%db%8c%d9%91%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 13:19:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صاحب خونه</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[باطن عالم]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[ریاضت]]></category>
		<category><![CDATA[سلوک]]></category>
		<category><![CDATA[شهود]]></category>
		<category><![CDATA[عرفان]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bimemowj.com/?p=300</guid>
		<description><![CDATA[&#8230;.. در پست اوّل از این سری، چهار شیوه را جهت کسب معرفت طرح نمودیم و بررسی آنها را موکول به پست های بعد کردیم. در پست دوم به ساختار معرفتی خود پرداختیم و شمایی ابتدایی از آن ترسیم نمودیم. شاید زود بود برای پرداختن به چنین موضوعی و ای بسا بهتر بود آن را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;">&#8230;.. </span>در پست اوّل از این سری، چهار شیوه را جهت کسب معرفت طرح نمودیم و بررسی آنها را موکول به پست های بعد کردیم. در پست دوم به ساختار معرفتی خود پرداختیم و شمایی ابتدایی از آن ترسیم نمودیم. شاید زود بود برای پرداختن به چنین موضوعی و ای بسا بهتر بود آن را به قدم های آخر محوّل می نمودیم. در هر صورت فعلاً به همان مختصر بسنده کرده، رفع کاستی ها و نقایص آن را به نوشته های آینده وا می گذاریم تا هم ضرورت پرداختن به آن روشنتر شود و هم با دیدی عمیق تر به آن نظر گردد.</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;"><span style="color: #0000ff;"><strong>مقدمه</strong></span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;">&#8230;..</span>در این پست قصد کنکاش در شیوه ای را داریم که جا پای ِآن تا گذشته های بسیار دور قابل ردگیریست، شیوه ای که طرفداران بسیاری داشته و همواره مورد توجّهِ جست و جوگران معرفت بوده است. شیوه ای که بر محوریت شهود شکل گرفته است و نه استدلال، بیشتر ناظر به قلب است و نه عقل و &#8230; .</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;">&#8230;..</span>هر چند شیوه ی شهودی-عرفانی، زیر چتر هر آیین و مکتب، رنگی ویژه و چهره ای متفاوت به خود می گیرد، ولی به نظر می توان ویژگی های مشترکی بین همه ی آنها یافت که بعضاً به عنوان ارکان و مقوّمات این شیوه قابل احتسابند. در این پست فارغ از مکتب و آیین خاصّی به بررسی این شیوه می پردازیم و به جای پرداختن به جنبه های ذوقی و توصیفیِ این شیوه و سیر متناسب با آن، توجه خود را به ارکان و زیربناها مبذول می داریم و سخنِ بیشتر را به نوشته های بعد وا می گذاریم.</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;">&#8230;..</span>به نظر می توان سه رکن را زیربنای شیوه ی عرفانی- شهودی دانست که تا حدود زیادی مورد اتفاق عامّه ی عرفا و از خلال کلمات آنان قابل استنباط است.</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;"><strong><span style="color: #0000ff;">رکن اوّل</span></strong></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #333333;"><strong><span style="color: #ffffff;">&#8230;..</span>اوّل </strong></span><span style="color: #333333;"><strong>آنکه عالَم دارای مراتبیست</strong></span><strong>. </strong>در ساده ترین حالت می توان از ظاهر و باطن عالم سخن به میان آورد.عالم ظاهری دارد و باطنی، انسان  در نظر به ظاهر عالم، آن را بسیار متکثر می یابد، لکن از برای این عالم مراتب دیگری نیز هست که با مکشوف شدن آنها، جلوه هایی دیگر از عالم در پندار انسان نقش می بندد. کثرت ها به تدریج رو به وحدت می گذارند تا آنجا که عارف متوجّه یک محور و حقیقت واحد در عالم می گردد و به مشاهده ی آن می پردازد و از آن به عنوان باطن عالم  و حقیقت وجود یاد می کند.</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;"><strong><span style="color: #0000ff;">رکن دوم</span></strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong><span style="color: #ffffff;">&#8230;..</span>دوم اینکه از برای انسان نیز مراتب و مقاماتیست.</strong> وجود آدمی در هر مرتبه ای که باشد ارتباطی خاص با عالم برقرار می نماید. در مراتب ابتدایی و اولیّه، این ارتباط منحصر است به ارتباط از طریق حواس ظاهری که به طور واضح، چنین ارتباطی بیشتر قادر به کشف ظواهر عالم است. از سوی دیگر با کمال یافتنِ وجود انسان و قرار گرفتن آن در سیری صعودی و به سمت مقامات بالاتر، ارتباط آدمی با عالم نیز عمیق تر می گردد و انسان هرچه بیشتر مقامات کمالی را  واجد شود در نفوذ از ظاهر به باطن عالم ، کامیاب تر خواهد بود، تا آنجا که قادر به کشف باطن و روح واحد هستی می شود و با آن ارتباطی عمیق برقرار می نماید.</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;">&#8230;..</span>رکن اوّل ناظر به برون و رکن دوم ناظر به درون انسانست. انسان با طی مدارجی به سوی کشف بواطن عالم پیش می رود و به خرق حجاب ها، یکی پس از دیگری توفیق می یابد. <strong>حجاب آن چیزیست که حائل میان انسان و بواطن عالم است</strong> و صعود انسان در مراتب کمال همان و خرق پیاپی حجاب ها همان!</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;"><span style="color: #0000ff;"><strong>رکن سوم</strong></span></p>
<p style="text-align: right;"><strong><span style="color: #ffffff;">&#8230;..</span>رکن سوم عبارت است از عملگرایی و کسب معرفت در سایه ی عمل. </strong>بر خلاف بعضی شیوه های دیگر، در این شیوه ارتباطی دوطرفه و بسیار قوی میان عمل و معرفت برقرار است. انسان با پیش گرفتن نحوه ی خاصی از زندگی و سلوکی مخصوص، به تربیت خویشتن می پردازد و از این طریق به سوی خرق حجاب هایی که میان وی و دیگر مراتب هستی حائل شده اند می رود. در اصل انسان با انجام اعمالی خاص (اعم از بدنی و بیرونی یا درونی) حجاب ها را برطرف می کند و کنار زده شدن این حجاب ها همان و باز شدن دیده های قلب به روی نادیده ها همان. اینچنین است که معرفت و عمل توأم با هم به پیش می روند و از یکدیگر تغذیه می کنند، مقامات آدمی را بالا می برند و عالم را بی پرده در برابر وی مکشوف می کنند.</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;">&#8230;..</span>آدمی انس گرفته است به آنچه دیدگانش می بینند، آنچه گوش هایش می شنوند، آنچه لمس می کند و می بوید و می چشد، لذا آنها را به رسمیت می شناسد امّا بسیاری به دیده ی تردید و حیرت به مجاری دیگری که انسان قادر است با عالم ارتباط برقرار کند می نگرند، چراکه به آنها انس نگرفته اند و معرفت حاصل از آنها را نچشیده اند و این امر موجب محرومیت آنان از این مواهب شده است. اینجاست که عرفا و اهل کشف، راهکارهایی را در قالب <strong>مجاهده </strong>یا ریاضت مطرح نموده اند که کم کم انسان را متوجه این مجاری و واردات آنها به قلب می نماید و انسان با مراقبت بر احوال و اعمال خود، موفق به کشف آنها در سرزمین وجود خود می شود، تا آنجا که به تدریج با آنها نیز انس می گیرد و به وضوح آنان را در می یابد.</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: right;"><strong><span style="color: #0000ff;">خاتمه</span></strong></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;">&#8230;..</span>به نظر سه رکنی که مورد اشاره قرار گرفت، مورد اتفاق همه ی عرفا و اصحاب قلوب است. شاید بتوان موارد دیگری نیز به آنها اضافه نمود ولی آنچه گفته شد از اصلی ترین و در عین حال ساده ترین ارکان جهان بینی عرفانی به حساب می آمد.</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;">&#8230;..</span>در این راستا مطالب بسیاری قابل طرح است از جمله ویژگی هایی که عرفا برای معرفت حاصل از این شیوه برشمرده اند و یا مدارج و مقاماتی که از برای سالک در این سلوک طرح نموده اند و یا احوال و مواجیدی که در این سلوک بر سالک مستولی می گدردد که به جای خود می توانند مورد بررسی قرار گیرند.</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;"><strong>&#8230;..</strong></span><strong>در پایان باید توجه داشت که انسان هوشیار و دردمند نمی تواند به سادگی از کنار چنین شیوه ای بگذرد و به دیده ی اوهام و اکاذیب به آن نظر کند، خیل عظیم رهروان این طریقت را به هیچ انگارد و سلوک در این وادی را به مدعیانش حواله دهد، که محرومیّت های ناشی از چنین سرگرانی و یکّه تازی، بدون شک متوجّه شخص وی خواهد بود.</strong></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;">&#8230;..</span>در آینده به بررسی موارد مطرح شده در این پست در چارچوب عرفان با درون مایه ی اسلامی خواهیم پرداخت که گنجینه ای از تجربیّات و راهکارها و معارف را در اختیار ما قرار می دهد.إن شاءَالله</p>
<p style="text-align: right;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bimemowj.com/1388/06/26/%d8%af%d8%b1-%d9%be%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%aa-3-%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%af%da%a9%d9%84%db%8c%d9%91%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در پی معرفت (۲)</title>
		<link>http://bimemowj.com/1388/05/31/%d8%af%d8%b1-%d9%be%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%aa-2/</link>
		<comments>http://bimemowj.com/1388/05/31/%d8%af%d8%b1-%d9%be%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%aa-2/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 22 Aug 2009 18:04:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صاحب خونه</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[روند موجه سازی]]></category>
		<category><![CDATA[صدق و کذب]]></category>
		<category><![CDATA[معرفت]]></category>
		<category><![CDATA[موجه و ناموجه]]></category>
		<category><![CDATA[یقین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bimemowj.com/?p=138</guid>
		<description><![CDATA[به جاست که قبل از پرداختن به مطالب پست جدید، چند نکته را مطرح کنم:

نام سری پست های «روشی جهت نیل به سعادت» به «در پی معرفت» تغییر پیدا کرد؛
این پست را می توان به طور مستقل از پست قبلیِ این سری دنبال کرد، هرچند آگاهی از مطالب مطرح شده در پست قبل، به درک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">به جاست که قبل از پرداختن به مطالب پست جدید، چند نکته را مطرح کنم:</p>
<ul>
<li>نام سری پست های «روشی جهت نیل به سعادت» به «در پی معرفت» تغییر پیدا کرد؛</li>
<li>این پست را می توان به طور مستقل از پست قبلیِ این سری دنبال کرد، هرچند آگاهی از مطالب مطرح شده در پست قبل، به درک مطالب این پست یاری خواهد رساند.</li>
<li>با توجه به اینکه این پست تا حدودی طولانیست، توصیه می کنم قسمت اوّل آن را در یک نوبت وقسمت دوم آن را در نوبتی دیگر مطالعه فرمایید.به علاوه به علّت اهمیّت و دقیق بودن بحث و نقش مهم آن در پست های بعدی از این سری، نیاز به<strong> آرامش و تمرکز</strong> در پیگیری مطلب احساس می شود.</li>
</ul>
<p dir="rtl"><strong><span style="color: #0000ff;">قسمت اوّل</span></strong></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="color: #3366ff;">۱)     مقدمه</span></strong></p>
<p dir="rtl">در پست قبل گفته شد که برای کسب معرفت در مسیر نیل به سعادت، متدهای شاخصی قابل شناسایی هستند.از جمله ی این متدها می توان از متد فلسفی(به محوریّت عقل)، عرفانی(به محوریّت شهود)، کلامی(به محوریّت نقل) و علمی(به محوریّت تجربه) نام برد.</p>
<p dir="rtl">بررسی جایگاه و ویژگی های هر متد (نقاط ضعف و قوّت) موضوعیست که پرداختن به آن می تواند جهت بهره مندی بهینه و به جا از هرکدام راهگشا باشد، تا آنجاکه انتظار می رود تلاش جهت رفع ابهام از این متدها و شناخت بیشتر آنها بتواند تسریع حرکت آدمی در یک چارچوب حساب شده و رضایت بخش را به دنبال داشته باشد.</p>
<p dir="rtl"><strong>موضوعی که با بررسی متدهای مذکور ارتباطی تنگاتنگ دارد بحث از چارچوب معرفتی فرد است</strong> و دقیقاً همین امر است که در آینده، بر چگونگی بهره مندی ما از هر متد و حد و حصر کارایی هر یک، سایه خواهد افکند.از این رو قبل از پرداختن به متدهای مذکور به جاست که  سراغ زیربنا برویم و اندکی در زمینه ی چارچوب معرفتی مورد قبولمان به گفت و گو بپردازیم و بدون شک، آنچه در اینجا پذیرفته می شود به شدّت به سیر مطالب بعدی جهت خواهد داد.</p>
<p dir="rtl"><strong><span style="color: #3366ff;">۲)</span><span style="color: #3366ff;"><span style="color: #3366ff;"> </span> منظومه ی معرفتی،مفهوم،گزاره</span></strong></p>
<p dir="rtl">برای بحث از چارچوب معرفتی، منظومه ی معرفتی را تعریف می کنیم و منظور ما از این عبارت به طور ساده <strong>مجموعه ای از مفاهیم و گزاره هاییست که حکمی در مورد آنها در بر دارند.</strong></p>
<p dir="rtl">در تعریف بالا منظور از مفهوم <strong>یک تصوّر ذهنیست که از چیزی ورای خود حکایت می کند ولی حکمی در بر ندارد.</strong> مثلاً تصوّری که شما از ترس، مرگ، میز، خدا، سعادت، وجود،سیمرغ و &#8230; دارید را همگی مفهوم نام می نهیم.</p>
<p dir="rtl">امّا منظور از گزاره<strong> «یک قضیه است که از ارتباطی میان مفاهیم حکایت می کند و حکمی به همراه دارد.»</strong> مثلاً «تنها مادّه وجود دارد.» یک گزاره است که بیان کننده ی رابطه ای میان مفاهیم حصر، مادّه و وجود می باشد یعنی حکم می کند که تنها مادّه وجود دارد.</p>
<p dir="rtl"><strong><span style="color: #3366ff;">۳)     صدق و وجاهت گزاره ها</span></strong></p>
<p dir="rtl">بدون شک صدق و کذب گزاره های تشکیل دهنده ی یک منظومه ی معرفتی از اهمیّت فوق العاده زیادی برخوردار است.بسیار فرق است بین وقتی که گزاره هایی از قبیل «انسان حیات جاودانه دارد.» ، «انسان مختار است.» ، «انسان به صرف انسان بودنش دارای حقوق است.»،«تنها چیزی وجود دارد که محسوس باشد.» و &#8230; صادق باشند یا کاذب؛ چراکه باور انسان به هریک از این گزاره ها می تواند تأثیر اساسی در زندگی فردی و اجتماعی او بگذارد.</p>
<p dir="rtl">از همین جاست که بحث از صدق گزاره ها به میان می آید.(باید دقّت داشت که صدق و کذب به مفاهیم  تعلق نمی گیرد.)</p>
<p dir="rtl"><strong>یگ گزاره را صادق گوییم آنگاه که مطابق با واقع باشد.</strong>(البتّه این تعریف می تواند دقیق تر شود چراکه در مورد گزاره های علومی مثل ریاضی این تعریف دارای ابهام است.) مثلاً گزاره ی «اثر خیرِ نیکی به نیکی کننده باز می گردد.» صادق است اگر در واقع چنین باشد.</p>
<p dir="rtl">هرچند انسان به دنبال دستیابی به گزاره های صادق است،<strong> لااقل در بسیاری موارد صدق و کذب یک گزاره قابل کشف نیست</strong>.به این خاطر مفهوم دیگری تحت عنوان موجّه بودن گزاره قابل طرح است. <strong>منظور از موجّه بودن یک گزاره این است که آن گزاره به طور مسئولانه به منظومه ی معرفتی تعلّق یافته باشد یعنی دلایل کافی جهت باور به آن در دست بوده و اعتقاد به آن از طریق یک روند مشخص موجّه سازی شکل پذیرفته باشد.</strong></p>
<p dir="rtl">یک گزاره هرچه شروط یک روند موجّه سازی را بیشتر برآورد نسبت به آن روند موجّه تر است. و در نتیجه اعتقاد فرد به آن گزاره توجیه بیشتری خواهد داشت.</p>
<p dir="rtl">با دقت در تعریف بالا می توان گفت یک روند موجّه سازی روندی است که شروط لازم را برای اینکه پذیرش یک گزاره توسط یک فرد توجیه داشته باشد مشخص می کند.</p>
<p dir="rtl">با توجه به آنچه گفته شد هر فرد می تواند یک روند موجّه سازی برای خود طرح نماید و از آن پس در مواجهه با یک گزاره ی جدید، با توجه به روند انتخاب شده، در مورد موجّه بودن یا نبودن اعتقاد به آن، به قضاوت بنشیند.</p>
<p dir="rtl">با دقت در آنچه گفته شد یک گزاره می تواند نسبت به یک روند موجّه و نسبت به روند دیگر ناموجّه باشد، در نتیجه انتخاب یک روند موجّه سازی مناسب بسیار تأثیرگذار و بااهمیّت است.</p>
<p dir="rtl">در ادامه در بخش ۴ که یک بخش بسیار کلیدیست به بررسی روند موجّه سازی خواهیم پرداخت.</p>
<p dir="rtl">قبل از پرداختن به روند موجّه سازی مختصری هم در مورد گزاره های یقینی سخن می گوییم.</p>
<p dir="rtl">یقین امری درونی است و به نظرم بتوان گزاره ای را یقینی دانست که  <strong>فرد حاضر باشد دیگر گزاره ها را برای هماهنگی با آن تغییر دهد ولی حاضر به تغییر آن جهت هماهنگی با دیگر گزاره ها نباشد.</strong></p>
<p dir="rtl">در اصل، فرد احتمال صدق این گزاره ها را بسیار بالا می داند.</p>
<p dir="rtl"><strong><span style="color: #0000ff;">قسمت دوم</span></strong></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="color: #3366ff;">۴)     روند موجّه سازی</span></strong></p>
<p dir="rtl">برای موجه سازی، روندهای مختلفی قابل ارائه است و هرکس می تواند روندی را طرح یا انتخاب کند و الزامات و نتایج این انتخاب را پذیرا باشد.اصول زیر چارچوب موجّه سازی مورد پذیرش نگارنده را تبیین می کنند:</p>
<p dir="rtl">۱-     منظومه ی معرفتی از <strong>گزاره های پایه و غیر پایه </strong>تشکیل شده است.</p>
<p dir="rtl">۲-    <strong> گزاره هایی را پایه گوییم که آنها را بی نیاز از موجّه سازی بدانیم</strong> که موجّه بودن یا نبودن دیگر گزاره ها را نسبت به آنها می سنجیم. این گزاره ها می توانند غیر بدیهی،خطاپذیر و قابل تجدیدنظر باشند.می توان این گزاره ها را ستون فقرات منظومه ی معرفتی دانست که معتبرترین گزاره های منظومه نیز به حساب می آیند.</p>
<p dir="rtl">موجّه بودن یا نبودن دیگر گزاره های منظومه ی معرفتی، نسبت به گزاره های پایه سنجیده می شود.</p>
<p dir="rtl">۳-     گزاره های غیرپایه از نظر موجّه بودن، به سه دسته تقسیم می شوند:</p>
<p dir="rtl">۳-۱-          گزاره هایی را که حاصل استنتاج از گزاره های پایه هستند گزاره های درجه ۱ می نامیم که موجّه ترین گزاره ها نسبت به گزاره های پایه اند.</p>
<p dir="rtl">۳-۲-          گزاره هایی را که حاصل استنتاج از گزاره های پایه نیستند و در عین حال تناقضی با آنها ندارند، گزاره ی درجه ۲ نامیم که در مرتبه ی پایین تری از گزاره های درجه ی ۱ قرار دارند.</p>
<p dir="rtl">۳-۳-           گزاره هایی را که در تناقض با گزاره های پایه هستند گزاره های درجه ۳ یا گزاره های ناموجّه می نامیم.</p>
<ul>
<li>برای مثال اصول سه گانه ی مکانیک نیوتونی را می توان گزاره های پایه ی این منظومه ی معرفتی دانست که البتّه مورد تجدید نظر واقع شده اند و منظومه ی معرفتی متفاوتی را پایه ریزی کرده اند.به عنوان نمونه ای دیگر می توان از اصول هندسه ی اقلیدسی یاد کرد که با تجدیدنظر در آنها منظومه های هندسه ی غیراقلیدسی به وجود آمده اند. نمونه ای دیگر از پی ریزی منظومه ی معرفتی بر گزاره های پایه، تکوین دستگاه های اعداد حقیقی، گویا و مختلط است که تفاوت آنها از تفاوت در گزاره های پایه ی آنها ناشی می شود.</li>
<li>به دلایل زیر شرط بداهت و خطاناپذیری را از گزاره های پایه برداشتیم:</li>
</ul>
<p dir="rtl">۱-     ابهام موجود در چیستی گزاره های بدیهی و نحوه ی شناخت آنها.</p>
<p dir="rtl">۲-     محدودیت دستیابی به گزاره های درجه ۱ بر پایه ی معدود گزاره های بدیهی(در صورت دستیابی به چنین گزاره هایی) و لذا ناکارآمدی منظومه ی معرفتی.</p>
<p dir="rtl">۳-     دشواری برپا نمودن منظومه ی معرفتی بر پایه ی معدود گزاره های بدیهی در عمل.توضیح اینکه شاید دلیل آخر در علمی چون معرفت شناسی چندن جایگاهی نداشته باشد ولی فراموش نمی کنیم در این نوشته ها قصد ما پی ریزی بنیانی معرفتی برای زندگی واقعی خویش است و نه حرکت در چارچوب علم معرفت شناسی(هرچند از آن بهره می بریم.)</p>
<ul>
<li>در صورتی که یک گزاره هم موجّه و هم ناموجّه بود، منظومه ی معرفتی دارای تناقض و ناهماهنگی درونیست و باید در گزاره های پایه تجدید نظر صورت گیرد.<img class="aligncenter" title="منظومه ی معرفتی متناقض" src="http://bimemowj.com/blog/wp-content/uploads/2009/08/post3.bmp" alt="" width="435" height="180" /></li>
<li>عامل دیگر جهت تغییر گزاره های پایه، میل به تبدیل گزاره های درجه ۲ به درجه ۱ جهت افزایش وجاهت آنهاست.یعنی هرچه گزاره های پایه قدرت بیشتری جهت افزایش نسبت گزاره های درجه ۱ به گزاره های درجه ۲  داشته باشند مطلوب ترند.</li>
<li>تفکیک گزاره های درجه ۱ و ۲ در آینده مفید واقع خواهد شد.</li>
</ul>
<p dir="rtl">به نظر برای این پست همین مقدار کافیست.در این پست به دنبال روشن کردن کلیّات چارچوب معرفتی مورد قبولمان بودیم تا بستری برای مباحث بعدی فراهم آید و در بررسی متدهای مختلف دستیابی به معرفت بتوانیم از آن بهره بگیریم و در مورد آن متد ها به قضاوت بنشینیم.</p>
<p dir="rtl">بدون شک جای جای مطالب این پست محل پرسش و بحث و نقد جدّی است.در بسیاری موارد جهت رعایت اختصار از بسط مسائل اجتناب شده و رفع همه ی ابهامات و بحث پیرامون مطالب ذکر شده به قسمت پیام ها حواله داده شده است.</p>
<p dir="rtl">با توجه به اطمینان از حضور دوستانی نقّاد و خوش فکر در این فضا، انتظار دارم بیش از پیش از نقدهای سازنده ی آنها بهره مند گردم.</p>
<p dir="rtl">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bimemowj.com/1388/05/31/%d8%af%d8%b1-%d9%be%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%aa-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>27</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در پی معرفت (۱)</title>
		<link>http://bimemowj.com/1388/05/12/%d8%b1%d9%88%d8%b4%db%8c-%d8%ac%d9%87%d8%aa-%d9%86%db%8c%d9%84-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b9%d8%a7%d8%af%d8%aa1/</link>
		<comments>http://bimemowj.com/1388/05/12/%d8%b1%d9%88%d8%b4%db%8c-%d8%ac%d9%87%d8%aa-%d9%86%db%8c%d9%84-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b9%d8%a7%d8%af%d8%aa1/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 03 Aug 2009 16:30:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صاحب خونه</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[عرفان]]></category>
		<category><![CDATA[علم تجربی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[معرفت]]></category>
		<category><![CDATA[کلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bimemowj.com/?p=30</guid>
		<description><![CDATA[به نظر می رسه همه ی انسان ها اجمالاً به دنبال رسیدن به آرامش و سعادتند.خود آگاه یا ناخودآگاه، در طی این مسیر روشی رو در پیش می گیرند.عدّه ای خود نیز از چیستی و نحوه ی گزینش این روش غافلند و حتی قاصر از وصف آن برای خود، و در سوی دیگر برای عدّه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">به نظر می رسه همه ی انسان ها اجمالاً به دنبال رسیدن به آرامش و سعادتند.خود آگاه یا ناخودآگاه، در طی این مسیر روشی رو در پیش می گیرند.عدّه ای خود نیز از چیستی و نحوه ی گزینش این روش غافلند و حتی قاصر از وصف آن برای خود، و در سوی دیگر برای عدّه ای چیستی این روش به یک دغدغه ی روحی و ذهنی تبدیل شده است. جهت پاسخ به این دغدغه، فرد باید حضوری فعال در این میدان به هم  رساند و روشی را در پیش  گیرد که رنگ از خود او پذیرفته، از مطالعات او، تجربیات او و تأمّلات او.</p>
<p dir="rtl">امروز با ذهنی مواجهم درگیر ایده های گوناگون راجع به این مسائل، با تجربیاتی اندک ولی قابل تأمّل و البتّه دل نگران در مورد آینده ای که خواهد آمد.به نظرم نوبت آن رسیده که به این ایده ها و ذهنیات انسجامی ببخشم و سعی در پی ریزی فعّال و آگاهانه ی طرحی بکنم کاراتر و مفیدتر از آنچه تا کنون در پیش گرفته بودم.هدف نه پایه گذاری طرحیست جامع و بی نقص و نه هیچ بلندپروازی از این دست، <strong>هدف بنای طرحیست واقعی برای زندگی واقعی</strong>.</p>
<p dir="rtl">تصمیم گرفتم این حرکت را در برابر دیدگان دوستانی انجام دهم که ای بسا یاری کنندگان من در طی این مسیر باشند و حافظ من از کج روی ها و سطحی نگری ها.در اصل این پست مقدّمه ایست بر سلسله مباحثی که در پیش خواهم گرفت.</p>
<p dir="rtl">امّا شاید مناسب باشد فضای کلی مباحث آینده تاحدودی روشن شود.تا حدودی آشنا شویم با روش هایی که قصد داریم به تحلیل و نقدشان بپردازیم.بدون مقدمّه ی بیشتر به این کار خواهم پرداخت.</p>
<p dir="rtl">یک روش که در بادی امر به ذهن می رسد <strong>روش عقل محور فلسفیست</strong>.روشی که با تربیت یونانی ذهن بسیاری از ما سازگار است، برای عده ای یگانه راه طیّ طریق شناخته می شود، چراکه آن را قابل اعتماد و بنا شده بر اصول و قواعد مستحکم می دانند.از طرف دیگر عده ای اعتقاد دارند که این روش بسیار دیربازده و غفلت آور است و البته رنگی از غرور آدمی دارد و در نتیجه نمی تواند برای نیل به سعادتی که یک فرد در طول زندگی به دنبال آن است شیوه ی مناسبی باشد.به هر حال چیزی که به نظرم واضح است پیچیدگی این روش است که فکر می کنم عاملی محدود کننده برای مخاطبین بالقوّه اش می باشد.</p>
<p dir="rtl">علاوه بر این پیچیدگی ها، در جهان جدید و با ظهور علوم درجه دوم که سیر معرفت و خود معرفت را مورد بررسی قرار داده اند، برای عده ای ابهاماتی در مورد این متد مطرح شده است و در نتیجه افرادی راه به سوی روش های دیگر کج کرده اند و از جمله ی این روش ها، <strong>روش شهود محورِِ عرفانیست</strong>.</p>
<p dir="rtl">چه تشنگی جامعه ی فرامدرن به مثنوی معنوی مولانا، چه ظهور نظریاتی از قبیل بسط تجربه ی نبوی در جامعه ی ما، همه و همه نشانه هاییست از اقبال روز افزون به این شیوه و تلاش برای چارچوب بخشی به آن.</p>
<p dir="rtl">امّا این پایان کار نیست.در میان کسانی که در تعامل درازمدتی با علوم تجربی قرار داشته اند و پیشرفت ها و کارایی عینی این علوم را در نهایت وضوح به نظاره نشسته اند، ای بسا عده ای به فکر به کارگیری این متدِ وسوسه کننده  در مسیر نیل به سعادت افتاده باشند.متدی که بر پایه ی تجربه بنا شده و از آن به<strong> متد تجربه محورِ علمی </strong> یاد خواهیم کرد.شاید در میان دانشجویان علوم جدید و در رشته های مهندسی و &#8230; این دیدگاه طرفداران قابل توجّهی داشته باشد.</p>
<p dir="rtl">امّا همیشه در میان پیروان ادیان، متد پرطرفدار دیگری نیز وجود داشته است.متدی بنا شده بر نقل که از آن به عنوان<strong> متد نقل محورِ کلامی</strong> یاد می کنیم.رهروان این متد راه نیل به سعادت را در عمل به گفته ها و دستورات افرادی جست و جو می کنند که به نظر آنها در مرتبه ای قرار دارند که می توانند انسان را به سوی سعادت رهنمون کنند.</p>
<p dir="rtl">بدون شک همه ی متدهای ذکر شده  طرفدارانی دارند، برای همه نقاط قوت و نقاط ضعفی متصور است.در برابر همگی سؤالات سهمگینی در انتظار پاسخ نشسته اند و البتّه کاربران هر متد در برابر دیدگان ما هستند و احوالشان می تواند یاری دهنده ی ما برای شناخت بیشتر هرکدام باشد.</p>
<p dir="rtl">در آینده در سلسله مباحثی به نام روشی برای نیل به سعادت، به پیگیری مسائل ذکر شده می پردازیم (إن شاء الله!)</p>
<p dir="rtl">در انتها، تذکر چند نکته را لازم می دانم :</p>
<ul>
<li> من به هیچ وجه پرداختن به موضوعات بالا را برای همه ی افراد، ضروری نمی دانم ولی به هر حال وضعیت خودم به صورتی است که ناگزیر از پیگیری این مسائل هستم.لذا برای من کاملاً قابل درک است که برای عده ای پرداختن به این مسائل به شکل دقیق، موضوعیت نداشته باشد و کاملاً به موضع آنها احترام می گذارم.(البته می توان لزوم پیگیری این مسائل را به بحث گذاشت.موافقید؟)</li>
</ul>
<ul>
<li> با توجه به اینکه پیشرفت بحث، وابسته به مطالعات، مباحثات و تأمّلاتیست که انجام می شود، نمی توان زمان مشخصی برای ارائه ی پست های بعدیِ این سلسله مباحث تعیین کرد.</li>
</ul>
<ul>
<li> در پایان یک سؤال از تک تک مخاطبین دارم و آن اینکه در این راه چگونه مرا همراهی می کنید؟همراهی فعال در پیشبرد مسائل؟در نقش نقاد؟در نقش ناظر یا  &#8230; .</li>
</ul>
<p dir="rtl">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bimemowj.com/1388/05/12/%d8%b1%d9%88%d8%b4%db%8c-%d8%ac%d9%87%d8%aa-%d9%86%db%8c%d9%84-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b9%d8%a7%d8%af%d8%aa1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
