بعضی انتخابها اونقدر بزرگند که آدم سعی می کنه از انتخاب کردن طفره بره. انتخابی که بی برو برگرد، زندگی رو دگرگون می کنه.
طفره میری… بازم طفره میری… حالا چهار سال گذشته و تو بازم داری طفره می ری… نه ! انگار دیگه چاره ای نیست. دیگه باید تکلیف رو روشن کنی. بیشتر از این [...]

 
 

مثل تاجری که مدام مشغول حساب و کتاب دارایی ها و بدهی هاشه ، مثل کسی که داره به این نتیجه می رسه که هرجور هم حساب کنه ورمیشکنه، مثل کسی که احساس می کنه باید به زودی ورشکستگیش رو اعلام کنه، تصور می کنم منم باید به زودی اعلام کنم که شکستم.ببخشید توی این [...]

 
 

یه مدت بود که خیلی احوالم بد بود. شاید یه جور افسردگی چیزی … تا حدی که حتی این روزنوشت هم به کما رفت.
فکر می کنم احوالاتم داره رو به بهبود میره و این خیلی خوبه.علت دیگه ای که مطلب جدید نمی زنم اینه که درسا خیلی سرم رو شلوغ کردند.
در هر صورت ممنونم از [...]

 
 

ساعت ۱:۴۳ بعد از ظهر چهارشنبه!
مکان نقلیه ی دانشگاه صنعتی اصفهان
جمعیتی به اندازه ی دو تا اتوبوس سوارند و همه با هم داریم له می شیم.قضیه از این قراره که اتوبوس ۱:۳۰ نیومده و این باعث تراکم جمعیت در اتوبوس بعدی شده! جالب اینکه یک نفر بین این همه دانشجو(از جمله خودم) یه اعتراض درست [...]

 
 

خوب از امروز کلاس هامون شروع شد!
نمی دونم با توجه به مشغله های زیادی که این ترم دارم چی به سر وبلاگم میاد!!! سعی می کنم به روز نگهش دارم. خلاصه اگه بی نظمی هایی رخ داد ببخشید.