باید بگم دیگه دارم از کار گروهی متنفر می شم. زدن این حرفا الان خیلی مد نیست ولی باید بگم دیگه به این راحتی حاضر نمی شم کار گروهی کنم.
البته بدون شک این به جامعه ی ما و اخلاقیات مردمش بر می گرده.فقط کافیه تو احساس مسئولیت داشته باشی تا همه ی کارا سرت خراب شه.
اگه [...]

 
 

منم با این وبلاگ نوشتنم آبروی کل جامعه ی وبلاگ نویس، دانشجو، بشری و … رو بردم!
اینو خودم می دونم.شاید درست تر بود کمی دیرتر این وبلاگ رو راه اندازی می کردم.به هر حال فکر می کنم از چند هفته ی دیگه بتونم بهتر وقت بذارم!
خلاصه خواستم اطلاع رسانی کنم که کماکان زنده ام!!!

 
 

بعضی انتخابها اونقدر بزرگند که آدم سعی می کنه از انتخاب کردن طفره بره. انتخابی که بی برو برگرد، زندگی رو دگرگون می کنه.
طفره میری… بازم طفره میری… حالا چهار سال گذشته و تو بازم داری طفره می ری… نه ! انگار دیگه چاره ای نیست. دیگه باید تکلیف رو روشن کنی. بیشتر از این [...]

 
 

مثل تاجری که مدام مشغول حساب و کتاب دارایی ها و بدهی هاشه ، مثل کسی که داره به این نتیجه می رسه که هرجور هم حساب کنه ورمیشکنه، مثل کسی که احساس می کنه باید به زودی ورشکستگیش رو اعلام کنه، تصور می کنم منم باید به زودی اعلام کنم که شکستم.ببخشید توی این [...]

 
 

یه مدت بود که خیلی احوالم بد بود. شاید یه جور افسردگی چیزی … تا حدی که حتی این روزنوشت هم به کما رفت.
فکر می کنم احوالاتم داره رو به بهبود میره و این خیلی خوبه.علت دیگه ای که مطلب جدید نمی زنم اینه که درسا خیلی سرم رو شلوغ کردند.
در هر صورت ممنونم از [...]