<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بیم موج &#187; دینی</title>
	<atom:link href="http://bimemowj.com/category/%d8%af%db%8c%d9%86%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://bimemowj.com</link>
	<description>یادداشت‌های شخصی درباره‌ی دین،جامعه،فرهنگ و سیاست</description>
	<lastBuildDate>Wed, 07 Apr 2010 17:47:54 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>سعی باد و باران را چه شد؟(۱-تأثیرات ذهنی علوم جدید بر حیات دینی)</title>
		<link>http://bimemowj.com/1388/06/17/%d8%b3%d8%b9%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%da%86%d9%87-%d8%b4%d8%af%d8%9f1-%d8%aa/</link>
		<comments>http://bimemowj.com/1388/06/17/%d8%b3%d8%b9%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%da%86%d9%87-%d8%b4%d8%af%d8%9f1-%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 Sep 2009 15:06:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صاحب خونه</dc:creator>
				<category><![CDATA[دینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bimemowj.com/?p=198</guid>
		<description><![CDATA[با توجه به نظرات بعضی دوستان تصمیم به طرح این سری  از پست ها گرفتم که لااقل ۳ پست را شامل می شود. این سری در راستای پرداختن به بعضی دغدغه های دینی من است و البته به درک علل پرداختن به مطالبِ سری پست های &#8220;در پی معرفت&#8221; هم یاری می رساند. در ادامه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با توجه به نظرات بعضی دوستان تصمیم به طرح این سری  از پست ها گرفتم که لااقل ۳ پست را شامل می شود. این سری در راستای پرداختن به بعضی دغدغه های دینی من است و البته به درک علل پرداختن به مطالبِ سری پست های &#8220;در پی معرفت&#8221; هم یاری می رساند. در ادامه پست اول از این سری را مطالعه می کنید:</p>
<p><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p><strong><span style="color: #0000ff;">مقدمه</span></strong></p>
<p>این بار اول نبود که به سیاحت در این متون و خوشه چینی از آنها مشغول می شدم.از کلیات شمس گرفته تا تمهیدات عین القضاة، از دیوان عراقی گرفته تا فتوحات ابن عربی.اندکی گشت و گذار میان آنها کافیست تا طعم وجدی شیرین و دلنشین را در خود احساس کنی، وجدی که انگار یادآور بخشی از وجود فراموش شده ی توست و به تو نهیب می زند که تو بیش از آنی که می اندیشی و عظیم تر از آنی که تصور می کنی.</p>
<p>امّا این همه ی آن چیزی نبود که من را به خود مشغول می کرد.در کنار این وجد و سرور درونی که بهره ی دل بود، بهره ی فکر و ذهن من درگیری با یک پرسش بود و آن اینکه کجاست آن جهان پر رمز و راز و در عین حال پر وجد و سرور؟جهانی که از دریچه ی این انسان ها به آن نظاره می کردم و این انسان ها پرورش یافته ی آن بودند؟چرا امروز کمتر خبری از چنین جهان و چنین آدمیانیست و چرا شهر این گونه از یاران خالی شده؟</p>
<p><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #8a05a8;">لعلی از کان مروت برنیامـــد سالهــاست                تابش خورشـید و سعی بــاد و باران را چه شد</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #8a05a8;">شهر یـاران بود و خاک مهربانان این دیــار                مـهربــانی کی سرآمــد شهریـــاران را چـه شد</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #8a05a8;">زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت  کـس ندارد ذوق مستـــی میگســاران را چه شد</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #8a05a8;">حافظ اسرار الهی کس نمـی داند خمــوش              از که می پرسـی کــه دور روزگــاران را چه شد</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: right;">برای پاسخ به این پرسش محورهای مختلفی قابل طرح است.از غلبه ی نوع خاصی از دینداری تا بروز و ظهور پدیده های جدیدی که حیات انسان را تحت تأثیر قرار داده است.در این پست قصد دارم تاحدودی به یکی از این عوامل بپردازم و آن ظهور علوم جدید است.</p>
<p style="text-align: right;">به نظر علوم جدید در دو میدان، زندگی ما انسان ها را تحت تأثیر قرار داده اند که در هر دو مورد، حیات دینی هم از این تأثیرات مصون نمانده است. یکی از این دو، میدان ذهن و دیگری نوع زندگانی ماست.</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;"><strong><span style="color: #0000ff;">تأثیرات ذهنی ظهور علوم جدید  بر حیات دینی</span></strong></p>
<p style="text-align: right;">تأثیر ذهنی ظهور علوم جدید را حول سه محور پیگیری می کنیم.</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: right;"><strong>اوّل</strong> اینکه خاستگاه  جغرافیایی علوم جدید، اروپای مسیحی بود.دینی که طی چندین قرن در این خطّه و در میان مردمانش جاری و ساری بود مسیحیتی مغرور و حدناشناس بود. مسیحیتی که دین را در همه ی عرصه ها داخل می کرد و با بی بصیرتی دست به نقض حریم ها می زد. از جمله حریم هایی که طی چندین قرن از طرف این دین نقض شد حریم علم بود. ارباب کلیسا به عنوان متصدیان رسمی دین، آن را در جایی به کار می گرفتند که کارایی نداشت و این بزرگترین ظلم در حق دین بود. (خدا عاقبت ما رو به خیر کنه!) ظلمی که حوالی قرون هفدهم و هجدهم تحول آفرین شد و علم که مظلوم واقع شده بود، با کنار زدن دین و رها شدن از بند توسعه طلبی های آن، حساب خود را جدا کرد و آزادانه رشد کرد و بالید و به سرعت به پیش رفت تا آنجا که جهانی نو در برابر دیدگان آدمیان قرار داد.</p>
<p style="text-align: right;">نگاهی به این سیر تاریخی روشن می سازد که ظهور علم جدید از همان ابتدا با دین دچار اصطکاک بود و هر چند این سیر، دلیلی معرفتی جهت تقابل این دو به حساب نمی آید ولی قابل احتساب به عنوان علتی تأثیرگذار در ذهنیت تقابل علم و دین در اذهان آدمیان است. بدون شک وقتی چنین ذهنیتی را در کنار تأثیرات شگرف علم در زندگانی بشر قرار دهیم ، تا حدودی فهم علت به حاشیه رانده شدن دین ساده تر خواهد بود.</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: right;"><strong>دوم </strong>رویکرد استقلالی علم جدید بود به جهان و این دقیقاً نقطه ی مقابل نگاه دینی و به خصوص نگاه عرفانیست.توضیح آنکه در جهان بینی دینی به هیچ پدیده ای نگاه استقلالی نمی شود و همه ی عالم در ذات خود محتاج وجود خداوند است که با نام او نام هستی می برد. در نگاه عرفانی عارف جهان را به عنوان مظهر و آیت الله می بیند و در حقیقت ظهور حق را در پدیده ها ی جهان به تماشا نشسته است:</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993366;">&#8220;ما رأیت شیئاً إلا و رأیت الله قبله و بعده و معه&#8221;</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: right;">این در حالیست که علوم جدید رویکردی کاملاً متفاوت و در مقابل این رویکرد انتخاب کردند و دیدی کاملاً استقلالی به جهان را سرلوحه ی حرکت خود قرار دادند. در این علوم خدا به یک باره از حساب خارج شد و از رابطه ی او با جهان چشم پوشی شد و این البته نکته ی بسیار مهمی بود. در گذشته، دین با دشمنان زیادی دست و پنجه نرم کرده بود که به طور مستقیم به مقابله و مخالفت با آن می پرداختند و البته به قول بعضی نشان داده بود که  در برابر این دشمنان هزار جان دارد، ولی اینک نه یک دشمن که یک رقیب پا به عرصه گذاشته بود.رقیبی که سر دشمنی با دین نداشت و لزوماً به مخالفت با دین نمی پرداخت بلکه این بار بی توجه به آن شروع به پر کردن جایش  کرد و تا آنجا پیش رفت که بشر بعضاً تصور می کرد که نیازی به وجود دین ندارد.</p>
<p style="text-align: right;">با گسترده شدن روز افزون قلمرو علم و بالا گرفتن فتوحات آن، کم کم این دید استقلالی بر افکار آدمیان سایه افکند و در نتیجه بسیاری مفاهیم کلیدی دین، رو به بی معنا شدن گذاشتند؛ از نیاز عالم و انسان به خداوند تا مفاهیمی چون هدایت الهی، توکل، دعا و قناعت که همه جزء مشخصه های محوری حیات دینی بودند؛ لذا رشد روز افزون این علوم هرچه بیشتر به مغفول واقع شدن محورهای حیات دینی انجامید.</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: right;"><strong>سومین </strong>و آخرین نکته در اثرات ذهنی ظهور علوم جدید بر حیات دینی، مقوله ی غالب شدن متدولوژی علوم جدید بود.بخش قابل توجهی از این علوم بر محور متد تجربی و عقلی پی ریزی شدند و کم کم متدهای دیگر از میدان به در شدند. از جمله ی این متدها متد شهودی و نقلی بود. کارایی متد تجربی وعقلی، بشر را در اکتفا نمودن به این متد ها اغوا کرد و کار تا آنجا پیش رفت که دیگر متدها را از جنس اوهام و خیال پردازی تلقی نمود و آنها را فاقد ارزش دانست و این هم کاملاً برخلاف رویه ای بود که در دین ورزی گذشتگان به چشم می آمد.بی مهری به این متدها، به نوبه ی خود عاملی مهم در بیشتر دور افتادن آدمی از حیات دینی به حساب می آید.</p>
<p style="text-align: right;">مخلص کلام اینکه در این پست به دنبال پاسخ به این پرسش بودیم که چرا دین ورزی و حیات دینی در دنیای امروز با چالش های جدی مواجه شده است. در راه پاسخ به این پرسش به سراغ یکی از مشخصه های مهم دنیای جدید، یعنی علوم جدید رفتیم و اندکی به واکاوی تأثیر آن بر حیات دینی پرداختیم. آنچه در این پست آمد محورهای این تأثیر گذاری را در عالم ذهن ما انسان ها بررسی می کرد. این محورها یک پیشینه ی تاریخی، یک رویکرد جدید(نگاه استقلالی به عالم) و یک متدولوژی خاص (تجربی) را در بر می گرفتند.</p>
<p style="text-align: right;">و اینک چند پرسش خاص از شما:</p>
<p style="text-align: right;">۱- علاوه بر علوم جدید،حیات دینی را متأثر از چه مشخصه های دیگرِ دنیای امروزمان (یا حتی جامعه ی امروز ما) می دانید؟</p>
<p style="text-align: right;">۲- نظر شما در مورد محورهای ذکر شده در این پست چیست؟</p>
<p style="text-align: right;">۳- در حوزه ی تأثیرات ذهنی علوم جدید بر حیات دینی، چه محورهای دیگری را قابل طرح می دانید؟</p>
<p style="text-align: right;">به یاری خداوند در پست های آینده به تأثیر ظهور این علوم در <strong>نوع زندگی انسان </strong>می پردازیم که نمودبارز آن، نقش آفرینی <strong>تکنولوژی </strong>به عنوان میوه ی علوم جدید، در زندگی انسان هاست.بعد از اینکه از تأثیر این علوم بر عالم ذهن و نوع زندگانی خود فارغ شدیم به سراغ طرح راهکارهایی برای به سامان نمودن اوضاع خواهیم رفت تا ببینیم چگونه می توان راهی به حیات دینی در دنیای جدید گشود.</p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bimemowj.com/1388/06/17/%d8%b3%d8%b9%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%da%86%d9%87-%d8%b4%d8%af%d8%9f1-%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>15</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امام می خواهیم چه کنیم؟</title>
		<link>http://bimemowj.com/1388/05/16/82/</link>
		<comments>http://bimemowj.com/1388/05/16/82/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 07 Aug 2009 12:01:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>صاحب خونه</dc:creator>
				<category><![CDATA[دینی]]></category>
		<category><![CDATA[امام زمان]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bimemowj.com/?p=82</guid>
		<description><![CDATA[خوب فکر کردم بد نیست به مناسبت نیمه ی شعبان مطالبی رو با دوستان در میون بگذارم.
در حالی که در جامعه ای زندگی می کنیم که خواسته یا ناخواسته مطالبی راجع به امام زمان به گوشمون می خوره و همه یک آشنایی اجمالی و سطحی با این مسئله داریم، سؤالی به نظر قابل طرح میاد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">خوب فکر کردم بد نیست به مناسبت نیمه ی شعبان مطالبی رو با دوستان در میون بگذارم.</p>
<p dir="rtl">در حالی که در جامعه ای زندگی می کنیم که خواسته یا ناخواسته مطالبی راجع به امام زمان به گوشمون می خوره و همه یک آشنایی اجمالی و سطحی با این مسئله داریم، سؤالی به نظر قابل طرح میاد و اون اینکه چه موانعی در راه عمق بخشیدن به این معرفت وجود داره و چرا وضعیت کنونی ما به شکلی هست که در عمل چندان بحث از این مسائل برامون اولویت نداره؟</p>
<p dir="rtl">در این پست به بعضی موانع که برای خودم قابل تشخیص بود اشاره می کنم.جا داره در مورد راهکارهای رفع اونها و پاسخ به سؤالاتی که در ادامه مطرح میشه کمی بیشتر فکر کنیم.</p>
<p dir="rtl">اولین نکته ای که به نظرم می رسه و البته خیلی کلیّه ، اینه که <strong>ما هنوز زندگی خودمون رو جدی نگرفتیم</strong>.هنوز باور نداریم یک بار فرصت زندگی کردن داریم و فرصت هایی که دارند از دست می رند دیگه برنخواهند گشت.چون زندگی رو جدی نگرفتیم به فکر استفاده ی مناسب و بهینه از اون نیستیم و چون به این فکر نیستیم، نسبت به مسائلی که لااقل در حد ادعا می تونند در پیشرفت ما تأثیر اساسی داشته باشند بی خیالیم.از جمله ی این مسائل پرداختن به بحث امام زمان هست.</p>
<p dir="rtl">نکته ی دومی که خیلی مهمّه اینه که <strong>ما چه نیازی به امام داریم؟ </strong>توضیح اینکه اگر واقعاً پاسخی که لااقل خودمون رو مجاب کنه به این پرسش ندیم حرف از امام زدن بیشتر به یک ادا شبیه خواهد بود.بله امامی هست خیلی بلندمرتبه، خیلی هم نقش مهمی در عالم داره، قرار هم هست ظهور کنه و حکومت عدل راه بیندازه.خوب ما هم هستیم و زندگی خودمون رو می کنیم.به ایشون هم ارادت داریم.حالا یه عدّمون به خودمون فشار میاریم یه یادی هم از ایشون می کنیم یا یه اشکی هم می ریزیم.همین!خوب این دیدگاه واقعی ولی غیر رسمیِ اکثر ماست و به نظرم ناشی از بی پاسخ گذاشتن همین سؤاله.</p>
<p dir="rtl">فکر می کنم این سؤال رو در دو حوزه ی فردی و  اجتماعی بشه بررسی کرد.</p>
<p dir="rtl">در حوزه ی فردی خیلی از ما اصولاً احساس نیاز جدّی به دین نکرده ایم و قاعدتاً در چنین وضعی احساس نیاز به امام موضوعیّت چندانی نداره. پس <strong>اوّلین سؤال</strong> می تونه این باشه که <strong>ما چه نیازی به دین داریم؟به علاوه ادیان موجود چه پتانسیل هایی برای سعادت بشر در خود نهفته دارند؟</strong></p>
<p dir="rtl">در صورتی که در پاسخ به سؤالات بالا نیازی به دین احساس کردیم و پتانسیل های قابل توجهی در اون دیدیم اون وقت <strong>سؤال دوم</strong> که مربوط به امامه قابل طرحه و اون اینکه <strong>چه نیازی به امام هست برای بهره برداری از دین؟</strong></p>
<p dir="rtl">بله ما امروز به عبادت هایی مثل نماز و روزه مشغولیم، اهل دعا هستیم، چه بسا از نظر روحی هم تجربیّات خاصی داشته باشیم ولی همه ی این مسائل چه بسا در حکم یک مادّه ی مخدّر ما رو در توّهم دین داری فرو ببرند یعنی اینکه فکر کنیم که ما در حدّ وسع و نیاز خود از دین بهره برده ایم.</p>
<p dir="rtl">امّا آیا این دیدگاه بدبینانه است؟آیا واقعاً این دینداری که امام جایگاه فعّال و محوری در اون نداره اینقدر مشکوکه؟فکر می کنم در این زمینه، احادیثی از این دست جدّاً قابل تأمّلند:</p>
<p dir="rtl">حارث مغیره گفت:به امام صادق (سلام بر او) عرض کردم آیا رسول خدا فرموده اند هرکس بمیرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است؟فرمود بله.من عرض کردم جاهلیّتِ جاهلان یا جاهلیّت کسی که امامش را نمی شناسد؟فرمود جاهلیّتِ کفر و نفاق و گمراهی.</p>
<p dir="rtl">فکر می کنم روبه رو شدن با چنین احادیثی در کنار دغدغه ی زندگی و دین داشتن بتونه موجب بشه که ما به شدت در دینداری فعلی خود تردید و احساس خطر کنیم.خطر تخدیر و گرفتاری در دامِ توّهم دینداری!</p>
<p dir="rtl">پس <strong>سؤال سوم</strong> اینه که <strong>دینداریِ فعلیِ ما چقدر ریشه در دینداری واقعی و اصیل داره؟</strong></p>
<p dir="rtl">امّا از مشکل توهم دینداری که بگذریم به نظرم مشکل بعدی به نحوه ی تعامل ما با بحث امام زمان مربوط مشه.اینکه وقتی از امام صحبت به میون میاد همه ذهنشون متوجه قیام و حکومتِ عدل و .. میشه.هرچند این مباحث مهمّند ولی اولویت بالاتر به نظرم به جنبه ی شخصی قضیه تعلق داره.در این مورد حدیث زیر جای تأمل داره:</p>
<p dir="rtl">فضیل یسار گفت:</p>
<blockquote>
<p dir="rtl">از حضرت صادق (سلام بر او) شنیدم می فرماید:کسی که بمیرد و امامی نداشته باشد مرگش مرگ جاهلیّت است و کسی که بمیرد در حالی که با امامش آشنا بوده است، پیش و پس افتادن این امر به او زیان نمی رساند.<strong>کسی که بمیرد و با امامش آشنا باشد مانند کسی است که در خیمه ی قائم همراه او باشد.</strong></p>
</blockquote>
<p dir="rtl">به نظرم آیت الله بهجت هم در عبارت زیر به همین مسأله اشاره دارند:</p>
<blockquote>
<p dir="rtl"><strong>هر کس باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت (عج) و فَرَج شخصی خود پیدا کند، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد، یا نزدیک! </strong></p>
</blockquote>
<p dir="rtl">فکر می کنم ما قبل از بحث ظهور و قیام امام باید به این فرج شخصی فکر کنیم.این چیزی هست که تصور می کنم بتونه در طول عمر ما تحقق بپیدا کنه و قبل از بروز این فرج صحبت از مقدّمه سازی برای ظهور تا حدودی غیر قابل اعتنا به نظر می رسه.شاید این مرحله راه رو برای فرد برای مراحل باز کنه.</p>
<p dir="rtl">اماّ از این قضیه هم که بگذریم و به سراغ بعد اجتماعی قضیّه بریم این سؤال شکل دیگری به خودش می گیره.بدون شک انسان در طول تاریخ با رنج ها وسختی های زیادی دست به گریبان بوده.خیلی از این رنج ها با رشد بشر و پیشرفت جوامع بشری تاحدودی رنگ باخته اند و البتّه از طرف دیگر، رنج های جدیدی وارد زندگی بشر شده.امروز بسیاری از افراد این رنج ها رو بهانه ی نیاز به امام در بعد اجتماعی قرار می دند، ولی<strong> سؤال اینجاست که چه کسی گفته برای رفع این رنج ها و نیاز های اجتماعی به امام نیاز هست؟به چه دلیل بشر به خودی خود قادر به برطرف کردن اینها نیست؟اگر نیازهایی وجود داره که برای رفع اونها نیاز به امام هست، این نیازها چه ویژگی و شاخصه ای دارند؟چه نیازهایی رو بشر خود می تواند رفع کند؟</strong>پاسخ به این سؤالات بدون شک لازم و راهگشاست.امیدوارم بتونم زمانی پاسخ هایی رو لا اقل برای آغاز بحث پیرامون این مسأله ارائه کنم.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="aligncenter" title="خورشید در پس ابر" src="http://bimemowj.com/blog/wp-content/uploads/2009/08/Rays-of-light-through-cloud-1024x682.jpg" alt="Rays-of-light-through-cloud" width="375" height="250" /></p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p dir="rtl">اجازه بدید در پایان یک حدیث دیگر رو هم بیارم که در کتاب کافی به اون برخورد کردم و عجیب باش رابطه برقرار کردم:</p>
<p dir="rtl">محمّد بن مسلم گفت: از حضرت باقر (سلام بر او) شنیدم مى فرماید:</p>
<blockquote>
<p dir="rtl">هر کسی با عبادتی از خداوند اطاعت کند [و] خودش را در آن به زحمت اندازد، در حالی که امامی از سوی خداوند ندارد، تلاشش پذیرفته نیست.او گمراهی سرگردان است و خداوند دشمن اعمال اوست.</p>
<p dir="rtl">نظیر او همچون گوسفندی است که از چوپان و گلّه اش دور شود و روزش را  این سو و آن سو بدود و چون شب همه جا را بپوشاند گلّه ای از چوپان دیگر ببیند.آنگاه مشتاقانه به سویش برود و فریب بخورد و شب را با آنان در خوابگاهشان بخوابد.و وقتی چوپان گلّه را حرکت می دهد، چوپان و گلّه را نشناسد.پس سرگردان به دنبال چوپان و گلّه اش بدود.آنگاه باز گوسفندانی به همراه چوپان ببیند،مشتاقانه به سویش رفته، فریب بخورد ناگاه چوپان بر او فریاد بکند که برو به چوپان و گلّه ی خودت بپیوند که تو گمگشته ای سرگردان از چوپان و گلّه ات هستی.پس او هراسان و سرگردان و آواره ای که چوپانی ندارد تا او را به چراگاهش راهنمایی کند یا بازگرداند به این سو و آن سو می دود.و در این احوال گرگ این فرصت را غنیمت شمرده او را بخورد.</p>
<p dir="rtl">و ای محمّد به خدا سوگند چنین است از این امّت کسی که بدون امامی ظاهر و عادل از سوی خداوند عزتمند صبح کند، که گمراه و سرگشته صبح کرده اس تو اگر بر این احوال بمیرد به مرگ کفر و نفاق مرده است.و ای محمّد بدان که پیشوایان ستمکار و پیروانشان از دین خدا به دورند.آنان خود گمراه شدند و گمراه کردند واعمالی که انجام دادند مانند خاکستری است که در روز طوفانی بادی سخت بر آن وزیده است.که از آنچه به دست آورده اند به چیزی نمی رسند و این است گمراهی ژرف.</p>
</blockquote>
<p dir="rtl">فهمیدید که من چرا باش اینقدر ارتباط برقرار کردم؟شخص اوّل داستان من بودم انگار!!!</p>
<p dir="rtl">منتظر نظرات دوستان در مورد کلیّات بحث، پاسخ سؤالات مطرح شده و پیشنهادات برای ادامه ی بحث هستم.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bimemowj.com/1388/05/16/82/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>15</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
