چندان ساده نیست از خودم بنویسم، به خصوص وقتی باید کوتاه نوشت، نه بلند و برای مخاطب عام نوشت و نه خاص.پس به نظرم شاید بهتر باشه از مسائل ساده شروع کنم.

در حال حاضر دانشجوی دوره ی کارشناسی مهندسی برق در دانشگاه صنعتی اصفهان هستم و البته زمان چندانی تا پایان این دوره باقی نمونده.

علی رغم اینکه مشغول تحصیل در رشته ی مهندسی هستم ولی همواره سهم قابل توجهی از وقت و فکرم متوجه مسائلی بوده که شاید چندان قرابتی با زمینه ی تحصیلم نداره.

به طور روشن، امروز مهمترین مشغولیت های فکری من متوجه مسائل حوزه ی دین، جامعه و فرهنگ هست. بعضی از این مشغولیت ها در حد دغدغه، من رو به خودشون مشغول کردند و بعضی دیگر البته برای من در مراتب پایین تری قرار دارند.البته ناگفته نماند که امور سیاسی هم گاهی اوقات من رو به خود مشغول می کنند.

فکر می کنم بد نباشه کمی فضای ذهن خودم رو روشن تر کنم و در این راستا، بازگشتی به گذشته می تونه مفید باشه.

بدون شک سهم قابل توجهی از شخصیت هر فرد متأثر از محیطی هست که در اون رشد یافته و شاید مهمترین این محیط ها، محیط خانواده باشه.شخصیت من هم در بادی امر به شدت تحت تأثیر این محیط بود.

در خانواده ای رشد کردم که از نظر ارزشی و اعتقادی فضای دینی بر اون حاکم بود، از نظر سیاسی به شدت چپ (بعدها اصلاح طلب!) و از نظر فکری به شدت متکثر بود و من تحت تأثیر این محیط بودم؛ به این ترتیب حتی امروز هم میشه ردپای همه ی این ویژگی ها رو به روشنی در شخصیت من دید.

شاید از اوایل دوران دبیرستان بود که جریان های تازه ای در وجود من شکل گرفت.جریان هایی که این بار نقش خودم رو در اونها پررنگ تر می دیدم.بدون شک محیط و دوستانم اینجا هم نقش بازی می کردند ولی در این جریان ها شاخصه هایی وجود داشت که فراتر از القائات محیط بود.

در رأس این جریان ها مواجهه ی خاصی با دین بود که تجربیات باارزشی برای من به همراه داشت و همون تجربیات، حتی تا امروز هم برای من حکم غذای روح رو دارند و در نتیجه بدون شک آن دوران نقش بسیار کلیدی در بنای شخصیت امروزین من بازی می کنه تا جایی که در حال حاضر بسیاری از دغدغه های فکری و روحی من و موضعی که در برابرشون اتخاذ کرده ام، ارتباط عمیق داره با آنچه در این دوران بر من گذشت.

هرچند این دوران رو از نظر روحی بسیار غنی می دونم ولی در بعد فکری ارزیابی مثبتی از اون ندارم.در این دوران از نظر فکری تا حدودی جزم اندیش، غیرفعال و محافظه کار بودم و این وضعیت تقریباً تا پایان دوران دبیرستان ادامه داشت.

با ورود به دانشگاه این بار نوبت جریان دیگری بود که در وجودم شکل بگیره و در کنار جریان قبل زمینه ای رو فراهم کنه که به شدت به تضادهای درون شخصیتی من دامن میزد و من رو در برابر دنیایی از ابهامات، سؤالات و دغدغه ها قرار می داد.مهمترین شاخصه ی این دوران جدید تحرکات فکری من بود که تاحدود زیادی ناشی می شد از مطالعات من و آشنایی با افکار و عقائد مختلف وجدید(برای من!).

اگر دوران اول غذای روح من رو تأمین کرده بود این دوران متکفل غذای فکر من شد و اگر در اولی وضع فکری مناسبی نداشتم، این بار از نظر روحی با بحران مواجه شده بودم.بحرانی ناشی از اقتضائات و لوازم فضای جدیدی که در اون قرار گرفته بودم؛ فضایی که جا رو بر اندوخته های من از دوران گذشته تنگ می کرد و بی رحمانه یکایک اونها رو به چالش می کشید.

تفاوت ها و گاه تضادهای موجود بین دستاوردهای این دو دوره، مهمترین مشغولیت های ذهنی و روحی امروز من رو شکل بخشیده اند و رازگشایی از بسیاری از آنها، مهمترین پروژه ی فکریِ حال حاضر من برای زندگیست.

فکر می کنم برای مخاطب هوشیار، ردگیری آنچه گفته شد در پسِ بسیاری از نوشته های این وبلاگ، کار دشواری نخواهد بود.

 
متاسفم! امکان ارسال پیام وجود ندارد.