با توجه به نظرات بعضی دوستان تصمیم به طرح این سری از پست ها گرفتم که لااقل ۳ پست را شامل می شود. این سری در راستای پرداختن به بعضی دغدغه های دینی من است و البته به درک علل پرداختن به مطالبِ سری پست های “در پی معرفت” هم یاری می رساند. در ادامه پست اول از این سری را مطالعه می کنید:
.
مقدمه
این بار اول نبود که به سیاحت در این متون و خوشه چینی از آنها مشغول می شدم.از کلیات شمس گرفته تا تمهیدات عین القضاة، از دیوان عراقی گرفته تا فتوحات ابن عربی.اندکی گشت و گذار میان آنها کافیست تا طعم وجدی شیرین و دلنشین را در خود احساس کنی، وجدی که انگار یادآور بخشی از وجود فراموش شده ی توست و به تو نهیب می زند که تو بیش از آنی که می اندیشی و عظیم تر از آنی که تصور می کنی.
امّا این همه ی آن چیزی نبود که من را به خود مشغول می کرد.در کنار این وجد و سرور درونی که بهره ی دل بود، بهره ی فکر و ذهن من درگیری با یک پرسش بود و آن اینکه کجاست آن جهان پر رمز و راز و در عین حال پر وجد و سرور؟جهانی که از دریچه ی این انسان ها به آن نظاره می کردم و این انسان ها پرورش یافته ی آن بودند؟چرا امروز کمتر خبری از چنین جهان و چنین آدمیانیست و چرا شهر این گونه از یاران خالی شده؟
.
لعلی از کان مروت برنیامـــد سالهــاست تابش خورشـید و سعی بــاد و باران را چه شد
شهر یـاران بود و خاک مهربانان این دیــار مـهربــانی کی سرآمــد شهریـــاران را چـه شد
زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت کـس ندارد ذوق مستـــی میگســاران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمـی داند خمــوش از که می پرسـی کــه دور روزگــاران را چه شد
.
برای پاسخ به این پرسش محورهای مختلفی قابل طرح است.از غلبه ی نوع خاصی از دینداری تا بروز و ظهور پدیده های جدیدی که حیات انسان را تحت تأثیر قرار داده است.در این پست قصد دارم تاحدودی به یکی از این عوامل بپردازم و آن ظهور علوم جدید است.
به نظر علوم جدید در دو میدان، زندگی ما انسان ها را تحت تأثیر قرار داده اند که در هر دو مورد، حیات دینی هم از این تأثیرات مصون نمانده است. یکی از این دو، میدان ذهن و دیگری نوع زندگانی ماست.
.
تأثیرات ذهنی ظهور علوم جدید بر حیات دینی
تأثیر ذهنی ظهور علوم جدید را حول سه محور پیگیری می کنیم.
.
اوّل اینکه خاستگاه جغرافیایی علوم جدید، اروپای مسیحی بود.دینی که طی چندین قرن در این خطّه و در میان مردمانش جاری و ساری بود مسیحیتی مغرور و حدناشناس بود. مسیحیتی که دین را در همه ی عرصه ها داخل می کرد و با بی بصیرتی دست به نقض حریم ها می زد. از جمله حریم هایی که طی چندین قرن از طرف این دین نقض شد حریم علم بود. ارباب کلیسا به عنوان متصدیان رسمی دین، آن را در جایی به کار می گرفتند که کارایی نداشت و این بزرگترین ظلم در حق دین بود. (خدا عاقبت ما رو به خیر کنه!) ظلمی که حوالی قرون هفدهم و هجدهم تحول آفرین شد و علم که مظلوم واقع شده بود، با کنار زدن دین و رها شدن از بند توسعه طلبی های آن، حساب خود را جدا کرد و آزادانه رشد کرد و بالید و به سرعت به پیش رفت تا آنجا که جهانی نو در برابر دیدگان آدمیان قرار داد.
نگاهی به این سیر تاریخی روشن می سازد که ظهور علم جدید از همان ابتدا با دین دچار اصطکاک بود و هر چند این سیر، دلیلی معرفتی جهت تقابل این دو به حساب نمی آید ولی قابل احتساب به عنوان علتی تأثیرگذار در ذهنیت تقابل علم و دین در اذهان آدمیان است. بدون شک وقتی چنین ذهنیتی را در کنار تأثیرات شگرف علم در زندگانی بشر قرار دهیم ، تا حدودی فهم علت به حاشیه رانده شدن دین ساده تر خواهد بود.
.
دوم رویکرد استقلالی علم جدید بود به جهان و این دقیقاً نقطه ی مقابل نگاه دینی و به خصوص نگاه عرفانیست.توضیح آنکه در جهان بینی دینی به هیچ پدیده ای نگاه استقلالی نمی شود و همه ی عالم در ذات خود محتاج وجود خداوند است که با نام او نام هستی می برد. در نگاه عرفانی عارف جهان را به عنوان مظهر و آیت الله می بیند و در حقیقت ظهور حق را در پدیده ها ی جهان به تماشا نشسته است:
“ما رأیت شیئاً إلا و رأیت الله قبله و بعده و معه”
.
این در حالیست که علوم جدید رویکردی کاملاً متفاوت و در مقابل این رویکرد انتخاب کردند و دیدی کاملاً استقلالی به جهان را سرلوحه ی حرکت خود قرار دادند. در این علوم خدا به یک باره از حساب خارج شد و از رابطه ی او با جهان چشم پوشی شد و این البته نکته ی بسیار مهمی بود. در گذشته، دین با دشمنان زیادی دست و پنجه نرم کرده بود که به طور مستقیم به مقابله و مخالفت با آن می پرداختند و البته به قول بعضی نشان داده بود که در برابر این دشمنان هزار جان دارد، ولی اینک نه یک دشمن که یک رقیب پا به عرصه گذاشته بود.رقیبی که سر دشمنی با دین نداشت و لزوماً به مخالفت با دین نمی پرداخت بلکه این بار بی توجه به آن شروع به پر کردن جایش کرد و تا آنجا پیش رفت که بشر بعضاً تصور می کرد که نیازی به وجود دین ندارد.
با گسترده شدن روز افزون قلمرو علم و بالا گرفتن فتوحات آن، کم کم این دید استقلالی بر افکار آدمیان سایه افکند و در نتیجه بسیاری مفاهیم کلیدی دین، رو به بی معنا شدن گذاشتند؛ از نیاز عالم و انسان به خداوند تا مفاهیمی چون هدایت الهی، توکل، دعا و قناعت که همه جزء مشخصه های محوری حیات دینی بودند؛ لذا رشد روز افزون این علوم هرچه بیشتر به مغفول واقع شدن محورهای حیات دینی انجامید.
.
سومین و آخرین نکته در اثرات ذهنی ظهور علوم جدید بر حیات دینی، مقوله ی غالب شدن متدولوژی علوم جدید بود.بخش قابل توجهی از این علوم بر محور متد تجربی و عقلی پی ریزی شدند و کم کم متدهای دیگر از میدان به در شدند. از جمله ی این متدها متد شهودی و نقلی بود. کارایی متد تجربی وعقلی، بشر را در اکتفا نمودن به این متد ها اغوا کرد و کار تا آنجا پیش رفت که دیگر متدها را از جنس اوهام و خیال پردازی تلقی نمود و آنها را فاقد ارزش دانست و این هم کاملاً برخلاف رویه ای بود که در دین ورزی گذشتگان به چشم می آمد.بی مهری به این متدها، به نوبه ی خود عاملی مهم در بیشتر دور افتادن آدمی از حیات دینی به حساب می آید.
مخلص کلام اینکه در این پست به دنبال پاسخ به این پرسش بودیم که چرا دین ورزی و حیات دینی در دنیای امروز با چالش های جدی مواجه شده است. در راه پاسخ به این پرسش به سراغ یکی از مشخصه های مهم دنیای جدید، یعنی علوم جدید رفتیم و اندکی به واکاوی تأثیر آن بر حیات دینی پرداختیم. آنچه در این پست آمد محورهای این تأثیر گذاری را در عالم ذهن ما انسان ها بررسی می کرد. این محورها یک پیشینه ی تاریخی، یک رویکرد جدید(نگاه استقلالی به عالم) و یک متدولوژی خاص (تجربی) را در بر می گرفتند.
و اینک چند پرسش خاص از شما:
۱- علاوه بر علوم جدید،حیات دینی را متأثر از چه مشخصه های دیگرِ دنیای امروزمان (یا حتی جامعه ی امروز ما) می دانید؟
۲- نظر شما در مورد محورهای ذکر شده در این پست چیست؟
۳- در حوزه ی تأثیرات ذهنی علوم جدید بر حیات دینی، چه محورهای دیگری را قابل طرح می دانید؟
به یاری خداوند در پست های آینده به تأثیر ظهور این علوم در نوع زندگی انسان می پردازیم که نمودبارز آن، نقش آفرینی تکنولوژی به عنوان میوه ی علوم جدید، در زندگی انسان هاست.بعد از اینکه از تأثیر این علوم بر عالم ذهن و نوع زندگانی خود فارغ شدیم به سراغ طرح راهکارهایی برای به سامان نمودن اوضاع خواهیم رفت تا ببینیم چگونه می توان راهی به حیات دینی در دنیای جدید گشود.







یکی از کتابهایی است که به طور ساده ولی عمیق به واکاوی نسبت دین و دنیای جدید، سکولاریسم، اصناف دینداری و در نهایت، معنویت می پردازد. این کتاب متشکل است از گفتارهایی از عبدالکریم سروش، محمد مجتهد شبستری، مصطفی ملکیان و محسن کدیور.

سلام
۱-بنده در این زمینه مطالعه ای ندارم اما بنظرم جهش های ژنتیکی(منظورم پیشرفت قدرت ذهن بشره!)یک عامل مؤثر است(البته اگر این افزایش قدرت قابل اثبات باشد یا خود یکی از دستاوردهای علم نباشد.).
۲-منظور شما از نگاه استقلالی به علم اینستکه اروپائیان از کلیسا فرار کردند خاطرات تلخ آن را از ذهنشان پاک کردند و به سمت افق ریبایی که علم جلوی دیدگانشان گشوده بود شتافتند؟
بنظرم جبهه گیری تندیست.زیرا کلیسا همچنان در جهان علم مقدس است.(اینکه از واژه ی کلیسا استفاده میکنم چون در نظر من در بعضی موارد روش سخیف پرستش یک پروردگار را خوب نشان میدهد.)
۳-این مشکل دین بود که تنها بعنوان یک مسکن عمل میکرد و با تولید مسکن های جدید بازار خودش را از دست داد.واقعا علم پاسخگوی نیازهایی بود که در گذشته دین سعی میکرد مسیرشان را تغییر دهد.
بنظر شما واقعا خداوند قادر چارچوبی در این حد ضعیف به بشر ارائه داد که علوم جدید براحتی متزلزلش کند؟
سلام
۱- راستش به این دید کمتر به مسأله نگاه کرده بودم ولی شک دارم این قضیه به عنوان یک عامل ابتدایی نقش تعیین کننده ای بازی کرده باشه، به علاوه باید دید شواهد علمی موافق این ادعا به میزان کافی در دست هست یا نه؛
۲- نگاه استقلالی به علم منظور من نبود بلکه صحبت از علمی بود که حاصل از نگاه استقلالی به جهانه. پیدایش این دیدگاه رو نمی شه به دلخوری انسان ها از ارباب کلیسا خلاصه کرد. راستش این دید استقلالی یک محور معرفتی در شکل گیری علم جدید به حساب میاد. یعنی حتی اگر عملکرد کلیسا به این گونه نبود باز امکان رشد چنین جهانبینی وجود داشت، هرچند در آنچه روی داد، عملکرد کلیسا تسریع بخش اقبال به این نگرش بود؛
۳- منظورتون رو از مقدس بودن کلیسا در جهان علم نفهمیدم، همچنین توضیح بعد از اون در پرانتز رو؛
۴- در مورد نکته ی سوم حرفتون رو تاحدودی قبول دارم. بشر خلأ های زیادی احساس می کرد و برای پر کردن اونا قصد داشت از آنچه تاکنون در اختیار داشته استفاده کند(از جمله دین)، بدون توجه به اینکه آیا این پتانسیل در آنها هست یا نه.
البته نباید فراموش کنیم که علم جدید هم بعد از ظهور خودش دست به چنین حدناشناسی هایی زد و پا در قلمرو دین گذاشت.علم هم پا رو از گلیم خودش درازتر کرد.البته به مرور این هر دو، متواضع تر شدند و به دنبال تعریف جایگاه خود رفتند.
۵- خداوند چارچوب ضعیفی به بشر ارائه نداد، این بشر بود که برخورد صحیحی با این چارچوب نکرد. جایگاهی که تضعیف شد جایگاه دین خدا نبود، بلکه آیینی بود که در میان مردمان و جامعه جاری و ساری بود. در طول تاریخ برداشت های مختلفی تحت نام یک دین در جامعه به وجود اومده که گاهی اختلافاتی کلان بین اونها به چشم می خوره و بدون شک نمیشه همه ی اونها رو همون دینی دانست که از طرف خدا به بشر داده شده است.
سلام
وقتی که تاثیرات علوم جدید را بر حیات دینی بررسی می کنیم،یادمان نرود که فراز و فرودهایی را که بر حیات دین گذشته است، متذکر شویم.دین در دوره ای مسیحیتی بود که کلیسا عرضه می کرد و در دوره ای فروزان محمد(ص) عیانش نمود و اکنون پس از گذشت روزگاران در قالب مکتبی غبار آلود بر ما عرضه می شود
من فکر می کنم که محور دوم نتیجه ی محور اول است.مردم که از کلیسا و ظلم خدای کلیسا به ستوه آمده بودند ، به مقابله با آن برخاستند و نشان دادند که کلیسا و خدایش را می توان به هیچ انگاشت . ولی به مرور زمان فراموش کردند که خدای کلیسا ، تنها خدایی بود که بر آن فائق آمدند و خدای خدای کلیسا هنوز پابرجاست.
در باب محور سوم، که البته تجربه ی علوم جدید، روایات دینی را به زورآزمایی می خواند،که دینی که بخواهد بر پایه ی روایات باقی بماند و مردمان از دین داری تجربی غافل بمانند،محکوم به این گونه چالش هاست.
در پایان،شما که از مولانا و عراقی برای وجد آفرینی سود برده اید،چگونه است که درد خویش را از زبان حافظ رند بیان می دارید؟
سلام
۱- در مورد بند اول با شما موافقم؛
۲- در مورد بند دوم باید بگم هرچند اقبال به این جهان بینی (مستقل از خدا) با عملکرد کلیسا ارتباط داشت ولی نمی توان علت این اقبال را در این امر خلاصه کرد.محور دوم یک عامل معرفتی بود، لذا هرچند شاید اقبال به محور دوم نتیجه ی محور اول باشد ولی اصل قضیه یک چالش معرفتی قابل تأمل را در برابر دین قرار داد و باید پاسخی درخور به آن داده می شد(/شود.)
۳- در مورد فائق آمدن بر خدای کلیسا و نه خدای خدای کلیسا باید بگم تعبیر جالب و درستی به نظر می رسه.البته ظاهراً کم کم بعضی از فراموشی خارج شدند و متوجه این نکته شدند.
۴- در مورد اهمیت دینداری تجربی تاحدودی موافقم چراکه در پی آنچه اتفاق افتاد بحث از تجربه دینی هم در همان دیار بسیار بالا گرفت و عده ای راه بقای دین را در همین تجارب دینی یافتند. البته باید اضافه کنم نقش متون دینی از جمله روایات، به نظرم در میدان تجارب دینی هم بسیار جدیست.(در مورد مسأله ای که اشاره کردید در کتابی که در بخش پیشخوان کتاب معرفی شده بحث های خوبی وجود داره.)
۵- امّا در مورد نکته ی پایانی هم به قول مولانا “چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی چون”(یعنی گیر ندید!)
سلام
فکر کنم توی این متن برخلاف متون قبلی خیلی استوار صحبت نکردی .
دنبال نظریات مولوی و ابن عربی و عین القضات می گردی ولی تاثیر علم را بر دین بیمار اروپای کاتولیک بررسی می کنی ؟
یک جمله ی متن بسیار به نظرم جالب اومد : « رقیبی که سر دشمنی با دین نداشت و لزوماً به مخالفت با دین نمی پرداخت بلکه این بار بی توجه به آن شروع به پر کردن جایش کرد و تا آنجا پیش رفت که بشر بعضاً تصور می کرد که نیازی به وجود دین ندارد. »
این حرفت خیلی عالمانه بود
سلام
۱- خوب البته شما نسبت به متون قبلی بنده لطف داری!
۲- اول اینکه من فضای حاکم بر افکار این افراد رو برآمده از نحوه ای خاصی از دینداری می دونم.دوم اینکه می خوام بدونم چرا دسترسی به این فضا امروز دشوارتر از گذشته به نظر می رسه یا به عبارتی چرا اون نحوه از دینداری امروز دشوار شده.سوم می دونم علم امروز ما وارد شده است از اروپا به همراه فرهنگ و جهانبینی حاکم بر اون.چهارم این علم در بستر جامعه ای با همون دین بیمار اروپای کاتولیک بالید.
لذا بیراه نیست که ما هم بین این امورد ارتباطی ببینیم.
۳- البته این جمله که گفتی عالمانه بود، حاصل تفکرات خودم نبود. این رو از کتابی که سمت راست معرفی کردم در ذهن داشتم.با توجه به ارتباط موضوعی این بحث با مطالب این کتاب به نظرم رسید معرفی اون همزمان با این پست مثبته.محور دوم بحث من در این کتاب خیلی خوب مطرح شده.
سلام
۱٫لطفا بفرمایید متد های نقلی و شهودی که دین از آن ها استفاده می کرده چه متد هایی هستند؟
۲٫شاید قابل لمس بودن نتایج علوم جدید و عدم درک درستی از اهداف مذهب موجب دور شدن انسان از دین شده است.
۳٫همچنین عدم ارائه ی الگو های مناسب توسط دین و در واقع در بعضی از موارد نا توانایی دینداران در تشریح الگوها یک نوع گم شدن و دلسرد شدن را در میان دینداران ابتدایی تر موجب شده است که ادامه ی این روند به حذف کلی دین می انجامد.
۴٫ شاید حقیقتا جمع دو مقوله ی علم و دین زیاد هم درست نباشد در اینکه این دو مقوله باید سعی کنند کنار هم قراربگیرند یا اساسا با هم جمع بشوند ویا اینکه با هم رقابت کنند و یا مقابله و اینکه کدام یک به واقع درست هستند توضیح بفرمایید.
۵٫به نظر می رسد اگر تنها تکنولوژی را متهم کنیم زیاد درست نباشد . پیشنهاد اینکه روی بحث های مطرح شده در بالا مثل ناتوانایی های اساسی دینداران در تعریف دین واقعی و راهکارهای آن و اصل کنار هم قرار گرفتن علم ودین هم کار کنید.
۶٫ واقعیتی که بنده به عنوان یک دانشجو اکنون با آن روبه رو هستم و برایم به یک دغدغه تبدیل شده است عدم توانایی جمع دین و علم در ذهن است. فکر می کنم این عدم توانایی عمل را تحت تاثیر خود قرار می دهد و البته این به معنی عناد و مخالفت با مذهب نیست بلکه شاید بشود گفت یکی از مشکلاتی است که اکنون بچه های مذهبی که در حال تحصیل علوم دانشگاهی هستند با آن دست و پنجه نرم میکنند . روی این موضوع که وضعیت واقعی دینداران به خصوص آن هایی که به دنبال علم هستند حقیقتا چگونه است و راهکارهای رفع این مشکل (عدم توانایی جمع علم ومذهب)هم کار کنید اینکه به درستی چگونه باید باشیم. البته اگر موافقید.
سلام
از تأخیری که پیش اومد در پاسخ دهی معذرت می خوام،
۱- در مورد متدهای نقلی و شهودی در سری پست های در پی معرفت به تفصیل صحبت خواهم کرد (إن شاء الله).احتمالاً پست آینده در مورد متد شهودی باشه،
۲- در مورد نکته ی دومی که اشاره کردید باتون موافقم،
۳- در مورد نکته ی سوم باید بگم نارسایی هایی که اشاره کردید واقعاً وجود داره ولی شک دارم این نارسایی ها بتونه به حذف دین منجر بشه. به هرحال نقاط قوت خاصی هم در دین هست که افراد رو به خودشون جذب می کنند. بعضی از سؤالات و نیازهای بشر هنوز هم در قالب دین هست که پاسخ های درخور پیدا می کنند و این باعث میشه دین زنده بمونه و البته احتمالاً دین داران به سمت برطرف کردن ضعف هایی که اشاره کردید برند (کما اینکه رفتند.)،
۴- اماّ راجع به مورد چهارم، فکر می کنم باید قلمرو هر کدوم از این دو مشخص بشه و از هر یک در همان محدوده انتظار داشته باشیم و در همان محدوده به کارش بگیریم.رقابت بین این دو چندان منطقی به نظر نمی رسه چون نه متدهای یکسانی دارند و نه در خیلی موارد به دنبال اهداف یکسانی می رند.
۵- بدون شک نباید تنها تکنولوژی رو متهم کرد ولی به عنوان یک عامل تأثیرگذار باید اون رو بررسی کرد و فهمید چطور میشه از اثرات نامطلوبش بر زندگی کاست. بحث تعریف دین بحث سختیه ولی در مورد جمع بین علم و دین کار خواهیم کرد.
۶- بدون شک عدم توفیق در جمع بین علم و دین در ذهن، عمل انسان رو هم تحت تأثیر قرار می ده. البته خوب بود اشاره می کردید که چرا نمی تونید بین علم و دین در ذهنتون صلح بندازید!به هرحال قبل از صحبت از راهکار باید مشکل و علل بروزش به خوبی تبیین بشند.
موافقم!
چه دانم های بسیار است لیکن من نمیدانم
که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون
موفق باشید
ممنون!
پرسش گری و طرح پرسش های پیش فرض شکن،آنچه که دینداران از سر تزلزلزل ایمان از آن می هراسیدند و سیمای تعبد دینی را با غبار شک می آلود
جسارتی که علم جدید بر اساس مولفه های جزءنگری و نگاه استقلالی و پرسشگری در شک کردن به تعالیم و جهان بینی دینی در متفکرین پدید آورد که به قول کی یر کگور به فیلسوفان جسارت گذر از ایمان و شک در هر مرتبه ای می داد
تاثیر دیگر که باز هم زیر عنوان متودولوژی علم جدید می آید،ظهور نگاه های برون دینی به دین بود و چنان قوت یافت که امروز فلسفه دین داریم و دین را نیز به تور تحلیل می اندازد یا حوزه تحلیل پذیری آن را روشن می کند
اما نگاه استقلالی علم را نکته بسیار ارزشمندی می دانم که نه تنها عرفان که فقه نیز دیدگاه کل نگرانه دارد،فقهی که از درهم تنیدگی و وابستگی احکام در تمامی سطوح می گوید و از این روست که از عرضی نگریسته شدن می گریزد و طرح نگاه ماکسیمالیستی به آن را خالی از وجه نمی گذارد
در مورد محور های دیگر،چیز هایی خواهم آورد …
نکات خوبی بود و شاید بشه گفت محورهایی رو به محورهای بحث من اضافه کردی.فقط خوبه اون بند آخر رو بیشتر توضیح بدی.
با اجازت محورهایی که گفتی رو ضخیمکردم که دوستان بخونند.
علم جدید به احکام فقهی به طور مستقل می نگرد یعنی بر اساس صلاح و فساد عاجل آنها در موردشان قضاوت می کند اما ادعایی که فقه در این میان می تواند داشته باشد در هم تنیدگی سیاست و اقتصاد و انسان شناسی و …. در فقه است.این متفاوت است از اینکه بگوییم مصلحتی اخروی ورای هر یک از این احکام نهان است.بلکه ادعا می شود باید به فقه به منزله یک کل نگریست.
و از اینجاست که می توان ادعا کرد احکام فقه اکثری است.
اگر توضیح بیشتری باید داشته باشم،بگو!
سلام
هلال ماه مبارک رمضان آرام آرام دارد نازک و نازک تر می شود تا برسد به شوال.
قرار است به بهانه فطر به رمضان برگردیم. درباره فراق و دل تنگی آنچه رفت، درباره شیرینی عید و مزه ای که زیر زبان مانده از ضیافت و به مناسبت عید دوست داشتنی و همیشه خاطره انگیز فطر بنویسیم.
و شما دعوت شده اید به پنجمین مراسم هیئت وبلاگی سبو با عنوان “فطرانه”
منتظرت هستیم
سلام
۱٫به صاحبخونه ی عزیز و دیگر کامنت گذاران محترم توصیه میشود گفتار اول کتاب ۱۵ گفتار استاد مطهری را در صورتیکه قبلا مطالعه نکرده اند مطالعه بفرمایند.در ابن زمینه مفید است در ضمن جناب استاد ادعاهای اثبات نکرده و برای من جدیدی دارند که شاید یافتن اثباتشان خالی از لطف نباشد.
۲٫فکر کنم در مورد این “بهره ی فکر و ذهن شما که درگیری با یک پرسش بود “”کجاست آن جهان پر رمز و راز و در عین حال پر وجد و سرور؟”"چرا شهر این گونه از یاران خالی شده؟”شاید لازم باشد توجه بفرمایید که در هر زمانی همینگونه بوده و هستند در این روزگار که در همان”جهان پر رمز و راز و در عین حال پر وجد و سرور”میزیند.میدانید که “آنرا که خبر شد خبری باز نیامد” و مشکل از جای دیگر است.این مطلب شاید قابل توجه باشد:
*آیا اگر من در میان گل و لای باشم می توانم انتظار داشته باشم با کوتاه کردن ناخن و شارب ( ! ) طیب و طاهر باشم ؟!
آیا با این همه ارتباطات نا سالم ، تنفس در هوایی که حیوانات انسان نما در آن نفس می کشند ، سر خود بیش از حد شلوغ کردن ، وووو می توان انتظار هدایت خاصه را داشت ؟ هر چیز شرایطی دارد.
*