خوب فکر کردم بد نیست به مناسبت نیمه ی شعبان مطالبی رو با دوستان در میون بگذارم.

در حالی که در جامعه ای زندگی می کنیم که خواسته یا ناخواسته مطالبی راجع به امام زمان به گوشمون می خوره و همه یک آشنایی اجمالی و سطحی با این مسئله داریم، سؤالی به نظر قابل طرح میاد و اون اینکه چه موانعی در راه عمق بخشیدن به این معرفت وجود داره و چرا وضعیت کنونی ما به شکلی هست که در عمل چندان بحث از این مسائل برامون اولویت نداره؟

در این پست به بعضی موانع که برای خودم قابل تشخیص بود اشاره می کنم.جا داره در مورد راهکارهای رفع اونها و پاسخ به سؤالاتی که در ادامه مطرح میشه کمی بیشتر فکر کنیم.

اولین نکته ای که به نظرم می رسه و البته خیلی کلیّه ، اینه که ما هنوز زندگی خودمون رو جدی نگرفتیم.هنوز باور نداریم یک بار فرصت زندگی کردن داریم و فرصت هایی که دارند از دست می رند دیگه برنخواهند گشت.چون زندگی رو جدی نگرفتیم به فکر استفاده ی مناسب و بهینه از اون نیستیم و چون به این فکر نیستیم، نسبت به مسائلی که لااقل در حد ادعا می تونند در پیشرفت ما تأثیر اساسی داشته باشند بی خیالیم.از جمله ی این مسائل پرداختن به بحث امام زمان هست.

نکته ی دومی که خیلی مهمّه اینه که ما چه نیازی به امام داریم؟ توضیح اینکه اگر واقعاً پاسخی که لااقل خودمون رو مجاب کنه به این پرسش ندیم حرف از امام زدن بیشتر به یک ادا شبیه خواهد بود.بله امامی هست خیلی بلندمرتبه، خیلی هم نقش مهمی در عالم داره، قرار هم هست ظهور کنه و حکومت عدل راه بیندازه.خوب ما هم هستیم و زندگی خودمون رو می کنیم.به ایشون هم ارادت داریم.حالا یه عدّمون به خودمون فشار میاریم یه یادی هم از ایشون می کنیم یا یه اشکی هم می ریزیم.همین!خوب این دیدگاه واقعی ولی غیر رسمیِ اکثر ماست و به نظرم ناشی از بی پاسخ گذاشتن همین سؤاله.

فکر می کنم این سؤال رو در دو حوزه ی فردی و  اجتماعی بشه بررسی کرد.

در حوزه ی فردی خیلی از ما اصولاً احساس نیاز جدّی به دین نکرده ایم و قاعدتاً در چنین وضعی احساس نیاز به امام موضوعیّت چندانی نداره. پس اوّلین سؤال می تونه این باشه که ما چه نیازی به دین داریم؟به علاوه ادیان موجود چه پتانسیل هایی برای سعادت بشر در خود نهفته دارند؟

در صورتی که در پاسخ به سؤالات بالا نیازی به دین احساس کردیم و پتانسیل های قابل توجهی در اون دیدیم اون وقت سؤال دوم که مربوط به امامه قابل طرحه و اون اینکه چه نیازی به امام هست برای بهره برداری از دین؟

بله ما امروز به عبادت هایی مثل نماز و روزه مشغولیم، اهل دعا هستیم، چه بسا از نظر روحی هم تجربیّات خاصی داشته باشیم ولی همه ی این مسائل چه بسا در حکم یک مادّه ی مخدّر ما رو در توّهم دین داری فرو ببرند یعنی اینکه فکر کنیم که ما در حدّ وسع و نیاز خود از دین بهره برده ایم.

امّا آیا این دیدگاه بدبینانه است؟آیا واقعاً این دینداری که امام جایگاه فعّال و محوری در اون نداره اینقدر مشکوکه؟فکر می کنم در این زمینه، احادیثی از این دست جدّاً قابل تأمّلند:

حارث مغیره گفت:به امام صادق (سلام بر او) عرض کردم آیا رسول خدا فرموده اند هرکس بمیرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است؟فرمود بله.من عرض کردم جاهلیّتِ جاهلان یا جاهلیّت کسی که امامش را نمی شناسد؟فرمود جاهلیّتِ کفر و نفاق و گمراهی.

فکر می کنم روبه رو شدن با چنین احادیثی در کنار دغدغه ی زندگی و دین داشتن بتونه موجب بشه که ما به شدت در دینداری فعلی خود تردید و احساس خطر کنیم.خطر تخدیر و گرفتاری در دامِ توّهم دینداری!

پس سؤال سوم اینه که دینداریِ فعلیِ ما چقدر ریشه در دینداری واقعی و اصیل داره؟

امّا از مشکل توهم دینداری که بگذریم به نظرم مشکل بعدی به نحوه ی تعامل ما با بحث امام زمان مربوط مشه.اینکه وقتی از امام صحبت به میون میاد همه ذهنشون متوجه قیام و حکومتِ عدل و .. میشه.هرچند این مباحث مهمّند ولی اولویت بالاتر به نظرم به جنبه ی شخصی قضیه تعلق داره.در این مورد حدیث زیر جای تأمل داره:

فضیل یسار گفت:

از حضرت صادق (سلام بر او) شنیدم می فرماید:کسی که بمیرد و امامی نداشته باشد مرگش مرگ جاهلیّت است و کسی که بمیرد در حالی که با امامش آشنا بوده است، پیش و پس افتادن این امر به او زیان نمی رساند.کسی که بمیرد و با امامش آشنا باشد مانند کسی است که در خیمه ی قائم همراه او باشد.

به نظرم آیت الله بهجت هم در عبارت زیر به همین مسأله اشاره دارند:

هر کس باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت (عج) و فَرَج شخصی خود پیدا کند، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد، یا نزدیک!

فکر می کنم ما قبل از بحث ظهور و قیام امام باید به این فرج شخصی فکر کنیم.این چیزی هست که تصور می کنم بتونه در طول عمر ما تحقق بپیدا کنه و قبل از بروز این فرج صحبت از مقدّمه سازی برای ظهور تا حدودی غیر قابل اعتنا به نظر می رسه.شاید این مرحله راه رو برای فرد برای مراحل باز کنه.

اماّ از این قضیه هم که بگذریم و به سراغ بعد اجتماعی قضیّه بریم این سؤال شکل دیگری به خودش می گیره.بدون شک انسان در طول تاریخ با رنج ها وسختی های زیادی دست به گریبان بوده.خیلی از این رنج ها با رشد بشر و پیشرفت جوامع بشری تاحدودی رنگ باخته اند و البتّه از طرف دیگر، رنج های جدیدی وارد زندگی بشر شده.امروز بسیاری از افراد این رنج ها رو بهانه ی نیاز به امام در بعد اجتماعی قرار می دند، ولی سؤال اینجاست که چه کسی گفته برای رفع این رنج ها و نیاز های اجتماعی به امام نیاز هست؟به چه دلیل بشر به خودی خود قادر به برطرف کردن اینها نیست؟اگر نیازهایی وجود داره که برای رفع اونها نیاز به امام هست، این نیازها چه ویژگی و شاخصه ای دارند؟چه نیازهایی رو بشر خود می تواند رفع کند؟پاسخ به این سؤالات بدون شک لازم و راهگشاست.امیدوارم بتونم زمانی پاسخ هایی رو لا اقل برای آغاز بحث پیرامون این مسأله ارائه کنم.

.

Rays-of-light-through-cloud

.

اجازه بدید در پایان یک حدیث دیگر رو هم بیارم که در کتاب کافی به اون برخورد کردم و عجیب باش رابطه برقرار کردم:

محمّد بن مسلم گفت: از حضرت باقر (سلام بر او) شنیدم مى فرماید:

هر کسی با عبادتی از خداوند اطاعت کند [و] خودش را در آن به زحمت اندازد، در حالی که امامی از سوی خداوند ندارد، تلاشش پذیرفته نیست.او گمراهی سرگردان است و خداوند دشمن اعمال اوست.

نظیر او همچون گوسفندی است که از چوپان و گلّه اش دور شود و روزش را  این سو و آن سو بدود و چون شب همه جا را بپوشاند گلّه ای از چوپان دیگر ببیند.آنگاه مشتاقانه به سویش برود و فریب بخورد و شب را با آنان در خوابگاهشان بخوابد.و وقتی چوپان گلّه را حرکت می دهد، چوپان و گلّه را نشناسد.پس سرگردان به دنبال چوپان و گلّه اش بدود.آنگاه باز گوسفندانی به همراه چوپان ببیند،مشتاقانه به سویش رفته، فریب بخورد ناگاه چوپان بر او فریاد بکند که برو به چوپان و گلّه ی خودت بپیوند که تو گمگشته ای سرگردان از چوپان و گلّه ات هستی.پس او هراسان و سرگردان و آواره ای که چوپانی ندارد تا او را به چراگاهش راهنمایی کند یا بازگرداند به این سو و آن سو می دود.و در این احوال گرگ این فرصت را غنیمت شمرده او را بخورد.

و ای محمّد به خدا سوگند چنین است از این امّت کسی که بدون امامی ظاهر و عادل از سوی خداوند عزتمند صبح کند، که گمراه و سرگشته صبح کرده اس تو اگر بر این احوال بمیرد به مرگ کفر و نفاق مرده است.و ای محمّد بدان که پیشوایان ستمکار و پیروانشان از دین خدا به دورند.آنان خود گمراه شدند و گمراه کردند واعمالی که انجام دادند مانند خاکستری است که در روز طوفانی بادی سخت بر آن وزیده است.که از آنچه به دست آورده اند به چیزی نمی رسند و این است گمراهی ژرف.

فهمیدید که من چرا باش اینقدر ارتباط برقرار کردم؟شخص اوّل داستان من بودم انگار!!!

منتظر نظرات دوستان در مورد کلیّات بحث، پاسخ سؤالات مطرح شده و پیشنهادات برای ادامه ی بحث هستم.

 
  • بچه صنعتی می‌گه:

    لذت بردم .
    پس کار زیادی سخته انگار.
    ما کجا امام کجا

    • صاحب خونه می‌گه:

      به نظر سخت میاد، موافقم!إن شاءالله این بحث رو ادامه می دم.قصد دارم چند تا بستر (هر چند خام) برای پاسخ دادن به سؤالِ نیاز به امام فراهم کنم.شاید بعضیهاش قابل کار باشه و بتونه به نتایجی برسه.

  • با عرض سلام و عرض شادباس به مناسبت نزدیک شدن به ایام مهمانی پروردگار

    درباره ی سوال اول که دلیل نیاز به دین پرسیده شده، بنده ی حقیر دین را صرفا به عنوان قانونی می خواهم برای زندگی جامعه ی انسانی. یعنی در صورتی که جامعه ای بخواهد با حداقل گرفتاری ها و نگرانی ها زندگی کند و در طول عمر خویش دست آوردهای مفیدی برای خود و دیگر جوامع داشته باشد باید از قانونی تبعیت کند که اعضای آن (انسان ها) بتوانند چه در خفا و چه در جلا با پیروی از آن قانون، مسیر بهینه ی زیستن را پیدا کنند. چنین قانونی باید همه نوع رابطه ای اعم از رابطه ی انسان-انسان، انسان-پروردگار، انسان-طبیعت و … را شامل شود. پس کاملا طبیعی است که این قانون بایستی از سوی خالق اعضای این جامعه (که خالق جامعه نیز محسوب می شود) به تصویب برسد تا جامع و کامل باشد. مطمئنا میزان پایبندی اعضای جامعه به چنین قانونی بستگی به عوامل متعددی دارد که خارج از حوزه ی بحث ما می باشد.

    و اما در باره ی سوال دوم که پرسیده شده امام زمان می خواهیم چه کار؟ می گویم که اینجانب *هم اکنون* امام زمان را *فقط* به عنوان یک فریادرس دادخواه می خواهم. زیرا احساس می کنم مانند همان تعبیر معروف “خورشید پشت ابر” از هدایت (باطنی) امام زمان بهره مند می شوم (بهره مند می شوم نه کاملا پیروی می کنم!) اما در جامعه ی خود یک فریادرس دادخواه را در منصب حاکم جامعه نیازمندم تا با دلایل منطقی به فریاد تک تک آحاد ملت پاسخ دهد و به اصطلاح، آخرین نقطه ی امید برای مردم جامعه باشد. اگر بخواهم مصداقی بیاورم، امام زمان را نه به عنوان رئیس قوه ی قضائیه، مجریه و مقننه می خواهم بلکه آن فریادرس دادخواه را به عنوان رهبر جامعه می خواهم تا همیشه خیالم راحت باشد که راس امور، کسی نشسته است که بر طبق آن قانون الهی (دین) به فریاد همه *حداقل* پاسخی نوشتاری را می دهد. صد البته اگر امام زمانی که در ذهن من تصویر شده است حاکم جامعه باشد قبل از آن که کار مردم به فریاد بکشد، دردشان را دوا کرده است!!!

    درباره ی سوال سوم، فعلا ذهنم هیچ گونه تراوشی ندارد.

    ای فریادرس درماندگان، ما را دریاب
    یا حق

    • صاحب خونه می‌گه:

      سلام
      ۱- در مورد نیاز به دین، گفتی که صرفاً به عنوان قانونی برای زندگی جامعه ی انسانی اون رو نیاز داریم و البته در ادامه، منظورت رو تاحدودی بسط دادی. نکات وسؤالاتی در زمینه ی نظرت برام قابل طرحه:
      الف:منظورت از جامعه ی انسانی چیه؟به نظر میاد بُعد فردی رو کمرنگ جلوه دادی.یعنی بیشتر، کارکرد اجتماعی دین مورد نظرت هست.من فکر می کنم دین قبل از اینکه یک قانون باشه یک محتواست و قوانین حداکثر ناظر به اون محتوا هستند و اون محتوا با جنبه ی فردی انسان خیلی رابطه داره و در نبود این محتوا و بی توجه به این بُعد فردی، دین نمی تونه به عنوان یک قانون چندان راهگشا باشه.
      ب:اینکه گفتی باید شامل قوانینِ همه نوع رابطه ای، اعم از رابطه ی انسان-انسان، انسان-پروردگار، انسان-طبیعت (و صد البته سه نقطه ای که نشان از عدم قناعتت به این سه مورده) بشه به نظرم خبر دهنده ی یک دیدگاه حداکثری به دین در دید تو هست.توضیح اینکه مثلاً وقتی دم از قوانین مربوط به رابطه ی انسان و طبیعت می زنیم منظور چیه؟مثلاً منظور اینه که به فرض انسان باید حافظ محیط زیست باشه و هماهنگ با اون؟خوب من فکر می کنم این اصلاً چیزی نیست که بشر برای فهمش نیازی به دین داشته باشه.بالاخره با همین عقل و فهم خودش هم این رو درک می کنه.البته مشکل ضمانت اجرایی چیز دیگری هست که در هر دو حالت (قانون دینی یا غیر دینی) وجود داره.اگه منظورت رو درست نفهمیدم مثالی بزن بدونم از رابطه ی انسان وطبیعت چه منظوری داری مثلاً.
      ببین وقتی از انتظار بشر از دین صحبت می کنیم منظورمون اینه که چه اموری هست که بشر به خودی خود قادر به حل و فصل اونا نیست در حالی که باید حل و فصل بشند و بشر انتظار داره یک دین به این مشکلات و مسائل پاسخی بده.حالا اموری که خودش از پسشون بر میاد چیزی نیستند که بشر از دین انتظار پاسخ گویی به اونها رو داشته باشه.
      ۲- در مورد سؤال نیاز به امام زمان و پاسخت باز سؤالاتی قابل طرحند:
      الف:من فکر می کنم این که میگی هم اکنون امام زمان رو به عنوان دادخواه میخوای به این معنی هست که احساس نیازت چندان به جا نیست.من فکر می کنم برای امور مقطعی و گذرا نیاز به امام نیست چراکه مشکلات این گونه به مرور زمان قابل رفعند وگرنه قید هم اکنون لازم به ذکر نبود.در اموری که به دست خود ما قابل رفعند چه نیازی به امام هست؟
      ب:ببین اینجا هم مثل سؤال اول فقط بُعد اجتماعی و حکومتی قضیه رو می بینی.فرض کن حکومتی یا اجتماعی به اون معنا در کار نباشه.فرض کن غارنشینی و منزوی.هنوز این سؤال مطرحه این آدمِ غارنشینِ منزوی آیا نیازی به امام داره؟اگه داره چه نیازی هست و چرا برای رفعش با امام نیاز داره؟
      ج:نمی دونم چقدر برداشتم درسته ولی من فکر می کنم خیلی دیدگاه ایده آل نگرانه ای داری به این بحث.من احساس می کنم دیدگاه فردی رو داری که از ظلم هایی که اطرافش می بینه به تنگ اومده و خوب میگه چه خوبه امامی بیاد و همه ی این مسائل رو حل کنه.در حالی که این دیدگاه نسبت به نقش خود ما برای حرکت به سوی وضع مطلوب ساکته و این سکوت رفع نمی شه مگه اینکه ما مشخص کنیم حضور امام در چه مواردی لازم هست و از روی این پاسخ هست که می تونیم نقش خودمون رو تعریف و به اون عمل کنیم.
      د:به نظرم بد نباشه مفهوم فرج شخصی رو بیشتر مورد توجه قرار بدی.

  • حسین زمانی می‌گه:

    دو بار نظر دادم ولی نمی دونم چرا این نظرات ثبت نشد

  • حسین زمانی می‌گه:

    سلام
    خیلی حرف دارم یه خوردش رو اینجا می گم بقیه ش رو هم اگه خواستی می تونیم به مرور زمان بعدا باهم صحبت کنیم
    « ما هنوز زندگی خودمون رو جدی نگرفتیم »
    این دقیقا همون چیزیه که من دارم ازش می سوزم . بارها و بارها در قرآن ، سخنان ائمه ، بزرگان و در هر وادی که وارد بشیم چه عرفان و فلسفه و اندیشمندان و دیگران به این مطلب اشاره شده . اصالتا وجود بالقوه دارای ارزشمندی ست و ما در این ارزش به دیده ی تحقر نگریسته ایم .
    ایحسب الانسان ان یترک السدی
    ای که پنجاه رفت و درخوابی مگر این چند روز دریابی
    « ما چه نیازی به دین داریم »
    در پاسخ به این سوال می پرسم : دین چیست ؟ دین یا ادیان ؟ دین یا مذهب ؟ …
    برای بیان پاسخ چنین سوالاتی باید از پایه شروع کنیم . از خشت اول . می دونید یعنی از کجا ؟ از توحید و از معبود .
    و به تبع آن از چه کسم من و از کجا آمده ام و به کجا می روم آخر ؟
    توحید از اصول است و پذیرفتن آن تحقیقی ست نه تقلیدی . یعنی باید آن را شناخت ، حس کرد ، باور کرد و ایمان آورد : یا ایها الذین آمنوا آمنوا …
    به ذات ، توحید باعث پیدایش بحث معاد شده و در تبع آن بحث نبوت مطرح می شود . در این هنگام و با تبیین و تفهیم نبوت می توانیم که دین رو بفهمیم و اون وقت می تونیم بفهمیم که دین به چه دردی می خوره و دین موجود چه پتانسیل هایی داره . حقیقت دین درگرو حقیقت نبوت و آن نیز در گرو حقیقت معاد و نهایتا توحید است .
    « چه نیازی به امام هست برای بهره برداری از دین » ؟
    با شناخت دین درخواهیم یافت که دین لایه لایه بوده و دارای سطوح مختلف است . همانگونه که اگر دست عمر به آن رسید به انحطاط کشیده شده و اگر دست علی به آن رسید اعتلا می یابد . به همین ترتیب معاویه مسلمان دشمن علی و حسین ساخت و نوه ی پیامبر فردی بی دین معرفی شد .
    بسیاری در طول تاریخ از دین استفاده کرده و باعث آزارها و تحقیرها و تحریم ها و بردگی ها و بندگی ها شده اند . این خاصیت دین است که می تواند در این راستا استفاده شود .
    به قول دکتر شریعتی : استحمار مذهبی ، استبعاد سیاسی ، استثمار اقتصادی : « بلعم باعور ، فرعون ، قارون »

    • صاحب خونه می‌گه:

      سلام
      ۱- در مورد نیاز بشر به دین، گفتی که باید از معبود شروع کنیم و به تبع آن از چه کسم من و از کجا آمده ام و به کجا می روم آخر.خوب من چندان موافق نیستم.به نظرم این نقطه ی شروع نمی تونه باشه.قدم هایی هست که قبل از این باید برداشته بشه.توحید و معبود ابتدا به ساکن برای همه مطرحه؟(اصلاً قابل طرحه؟)
      به نظر من پایه این بحث همون نیاز های اساسی انسان برای نیل به سعادته که لازم هست پاسخی به اونها داده بشه.در صورتی که انسان به این نتیجه برسه که خودش توان پاسخ گویی نداره (بالقوه) اون وقت احساس نیاز به پاسخ گویی از افقی برتر قابل طرحه.اگر چیزی خودش رو دین بنامه که این پاسخ رو میده مورد توجه قرار میگیره و بعد شاید کار به معبود و توحید و … برسه.
      چه اصراری داری برای شروع سراغ این مفاهیم بری؟
      ۲- این سیری که اشاره کردی یعنی توحید، معاد و نبوت البته در بحث پتانسیل های دین می تونه راهگشا باشه البته.در نقش اساسی توحید بات موافقم ولی در سرآغاز حرکت بودنش نه.
      ۳- با بند آخر خیلی رابطه ای نتونستم برقرار کنم.

  • حسین زمانی می‌گه:

    و اما در مورد امام :
    در این مورد یه حدیث از زبان امام رضا (ع) و نقل به مضمون می آورم که فرمود : شما هرگز نمی توانید حقیقت امام را درک کنید …
    امامت نیز از اصول است و تحقیقی و به دست آوردنی نه طبعیت کردنی . اگر در این مورد تقلید کردی خودت را جزو همان گوسفندان بدان ( خطاب به خودم )
    اگر می خواهی امام را بشناسی به سراغ نهج البلاغه برو . سراغ صحیفه سجادیه برو سراغ مناجات ائمه برو و سراغ روایات متقنی که به ما رسیده و سراغ کلام امام برو . دلیل حقانیت قرآن چیست ؟ قرآن بودنش . آفتاب آمد دلیل آفتاب
    دلیل حقانیت امام کلام و رفتار و کردار امام است .
    بعلاوه در راستای توحید و معاد و نبوت مسئله ی امامت بوجود می آید که آن نیز از اصول است . و در پی آن عصمت امام فهمیده می شود .
    یکی از مناسب ترین احادیث ممکن رو خودت در این متن از زبان امام صادق که درود خدا بر روان پاکش باد آوردی : کسی که امام را بشناسد در خیمه ی او و همراه اوست .
    بسیار این حدیث را از زبان دیگر معصومین و به بیان های دیگر شنیده ام : نشناختن امام = مرگ جاهلیت ، کسی که امام را بشناسد تاخیر یا تعجیل فرج به او آسیبی نمی رساند ، کسی که امام را بشناسد در خیمه ی او و همراه اوست …
    اگر امام را فهمیدی همه چیز رو می فهمی .
    « دینداری فعلی ما چقدر ریشه در دینداری اصیل داره »
    می دونی مشکل ما با دین چیه ؟ مشکل ما اینه که نه لا اله الا الله ما لا اله الا الله هست نه نمازمون نمازه و نه حجمون حجه و نه روزه مون روزه .
    نماز می خونیم چون بمون گفته شده که نماز بخونید . هیچ وقت نفهمیدیم که افتخار مناجات با معبود چه افتخار بزرگیه و چه شکوهی داره . در این باب می شه به صحیفه سجادیه رجوع کرد .
    در واقع ما دین را به عنوان یک بسته ی در بسته شامل یک سری احکام و عبادات پذیرفته ایم و حق ورود به داخل آن را برای خود متصور نیستیم .
    جامعه ی ما در برخورد با دین دو روش را پیش گرفته ست : یا آن را متعلق به عبا بر دوشان دانسته و با مشاهده ی انحراف و جدایی در این قشر اصولا دین را در اندیشه یا عمل پدیده ای بی ارزش قلمداد کرده است و یا این که دین را از عبا بردوشان پذیرفته است و حق تفکر و تحقیق در آن را برای خود قایل نیست .
    راه چاره چیست ؟
    راه چاره فقط در به دست آوردن دین است . یعنی چه ؟
    یعنی باید دین را یافت . اول توحید . باید توحید را شناخت ، فهمید ، باور کرد و ایمان آورد سپس معاد و نبوت و امامت .
    اگر نماز می خوانی با یقین بخوان . اگر سخن از علی می گویی ابتدا او را بشناس و اگر حج می روی بفهم که چه کار می کنی . این چیزی ست که من نام آن را ایمان می گذارم .
    در خصوصیات یاران حجه (عج) آمده که ایمانشان به قدری ست که اگر فتنه ها کوه ها را از جای برکنند آب در دلشان تکان نمی خورد .
    و اما در مورد مبحث امام و اجتماع باید بگم که فعلا بحثی ندارم فقط پیشنهاد می کنم بخوانی : انتظار ، مذهب اعتراض
    از کتاب : حسین ، وارث آدم
    عید رو هم به تو تبریک می گم .

    • صاحب خونه می‌گه:

      ۱- اینکه یکی از لوازم شناخت امام رجوع به کلام اوست کاملاً منطقی هست ولی متوجه نشدم اون بحث رو که ملاک حقانیت امام و قرآن، همون کلام امام و خود قرآن هست.فکر می کنم یهو تند رفتی.خلاصه به سراغ این متون رفتن راهکار مناسبی هست و باید انجام بدیم ولی کافی نیست.
      ۲- الف- اینکه گفتی عبادیات رو انجام میدیم چون به به ما گفته شده این کار رو بکنیم جای دقت داره.خوب البته این امر به خودی خود مذموم نیست.اصلاً به یک معنا و از دید عده ای عبودیت نهفته در پذیرش بدون دلیل مستقیم همین اعماله(امیدوارم منظورم اشتباه درک نشه).به نظرم مشکل ما در عمل نکردن به لوازم و قیودی هست که در کنار (یا به عبارتی در ذات) این اعمال قرار داره.مثلاً حضور قلب و خضوع در نماز.(البته منظورت رو فهمیدم، فقط می خواستم بگم باید دقیق تر بیان بشه تا ذهنیت غلطی در مخاطب ایجاد نکنه.در مورد منظورت در ادامه صحبت می کنم.)
      ۲-ب- یک مسأله ی دیگه هم در این مورد باید بگم و اون اینکه در متن به چیزی فراتر از این( نباید در عبادات طوطی وار عمل کرد) نظر دارم .فرض کن که در عباداتمون یک سیر صعودی هم داشته باشیم و مواجید و حالات روحانی خاصی رو هم تجربه کنیم.خوب این دیگه طوطی وار نمیشه ولی باز خطری در کمینه که خیلی ها رو اینجا گیر انداخته و اون آرام گرفتن و راضی شدن به ابن حد هست.اگر دقت کنی ما در مورد اهمیت امام در قبول عبادات احادیثی داریم ولی در عین حال همین احساس رضایت از عبادات فعلی ما رو از توجه به اون امر غافل کرده.یه جورایی همون استدراج در مقامات سلوکه شاید.(ر.ک. آداب الصلوه:مقاله ی اولی:فصل دوم؛روح الله خمینی)
      من در متن بیشتر روی این قضیه تأکید داشتم.یعنی همین کمالات نسبی می تونه عامل غفلت از امام بشه یا پله ی صعود.باید دقیق بود در برخورد با اونها.

  • شیدا می‌گه:

    مفهوم فرج شخصی رو تا بحال نشنیده بودم . اقرار می کنم مطالعات مذهبی ندارم و پای منبر هم نمی نشینم. اما این مفهوم خیلی گره گشای مفهوم انتظاره. دمش گرم مرحوم بهجت و ممنون از وبلاگ شما. ولی با اون حدیث ها ارتباط برقرار نمی کنم. یعنی من یکی رو اصلا توجیه نمی کنن. در حاشیه می خوام بگم که، یعنی بپرسم و باب بحثی را باز کنم، ممکنه بنظرت انسان از نیاز به دین فراتر بره؟ نه لزوما جامعه انسانی و بشریت، بلکه حتی همچنین در سطح فردی، مثلا با همون فرج شخصی انسان از دین بی نیاز بشه و به خدا برسه؟

    • صاحب خونه می‌گه:

      ۱-کاملاً موافقم که مفهوم فرج شخصی می تونه گره گشا باشه.نیاز به کار بیشتری در این زمینه هست.امیدوارم در آینده بتونم این بحث رو پخته تر کنم.
      ۲-تجربه ی شخصی من شاهد بر اینه که پای منبر نشستن چندان روش بهینه ای برای کسب معرفت نیست هر چند بی فایده هم شاید نباشه!
      ۳-در مورد ارتباط با احادیث، خوب طبیعیه.هر کس به پشتوانه ی تجربیات خودش در زندگی و افکار و عقایدش به سراغ اونها می ره و در نتیجه ارتباطی که افراد مختلف برقرار می کنند متفاوته.
      وجه ارتباط من با حدیث آخر این بود که من هم (گوسفند!) در مسیر نیل به سعادت به جاهای مختلفی سر کشیدم و روش های مختلفی رو (در حد خودم البته) تجربه کردم.(گله های مختلف!)در هر مورد مدتی توقف کردم و چه بسا موقتاً ارضا شدم(خوابیدن گوسفند با گله ی غریب!) ولی بعد از مدتی با مشکلات و کمبودهایی در اون راه مواجه شدم که منجر به کوچ از اون راه شد.(ترک گوسفند گله را!).الان هم دلنگران این هستم که در این سرگردانی(گم کردن گله ی خودم!) و قبل از قرار گرفتن در مسیر مناسب، فرصتم به پایان برسه و عمرم به سر بیاد.(گرگی که در کمین نشسته!) و این حدیث ادعا می کنه که علت این وضع من رو و راهکار خروج از اون رو داره بیان می کنه.به همین دلیل من نمی تونم بی اعتنا از کنار این حدیث بگذرم.بحث توجیه نیست.گاهی اوقات آدم از این متون ایده هایی می گیره که اگه روشون کار کنه می تونه به نتایج مثبت و قابل اعتنا و راهگشایی منجر بشه.
      ۴-در مورد بحث پایانی به نظرم می تونه بحث مفیدی بشه منتها لازمه سؤالاتتون روشن تر بیان و ابهامات موجود در اونها رفع بشند.
      در مورد سؤال اول آیا منظورتون از فراتر رفتن انسان از دین بی نیاز شدن انسان از دین هست؟
      آیا منظورتون از دین احکام و ظواهر دین هست یا عقاید، عرفان، اخلاق و … رو هم در نظر دارید.(با توجه به سؤال دومتون این طور به نظر می رسه بیشتر منظورتون از دین احکم وظواهره)
      ببینید من فکر می کنم فرج شخصی یک مفهوم درون دینی هست و چندان نمی فهمم چطور میشه با اون از دین بی نیاز شد و فراتر ازدین رفت.
      فعلاً در قالب نظرات میشه بحث رو پیگیری کرد.در صورت لزوم میشه پست هایی رو هم به اون اختصاص داد.تا چه پیش آید!

  • شریفبلاگ می‌گه:

    بسمه تعالی
    علی جون خبریت نیست! مشغول شدی یا بی خیال! اگه حالشو نداری تا یک فکر دیگه بکنیم! به هر حال ما پا به جفت آماده ایم.
    درباره این پست و نظرات دوستان هم چند نکته به ذهن من می رسد:
    ۱- به گمانم به قول طلاب محل نزاع گم شده است. اینکه هر کدام از ما در ذهنمان سوالاتی داریم و این سوالات در یک نظام فکری هرکدام به دیگری مربوط است مسئله ای طبیعی است. ولی برای اینکه بحث به نتیجه برسد باید از شاخه به شاخه شدن پرهیز کرد و این نیازمند مدیریت صاحب پای گاه است.
    ۲- باز هم فکر میکنم در بیشتر موارد فقط سوال مطرح می شود و می دانیم که با سوال تنها، نمی توان به جواب رسید؛ به عبارت دیگر همانطور که در صحبت شفاهی مفصلا توضیح دادم در این روش فاقد ” نظام فکری” هستیم.
    ۳- ودر آخر اینکه نظر خودم را درباره ” ظهور شخصی ” در شریفبلاگ به اختصار و در سیره سیاسی اجتماعی امامان شیعه، به تفصیل بیان کرده ام
    یا علی مدد

    • صاحب خونه می‌گه:

      سلام
      ۱- کاملاً درصحنه ایم!(البته پشت صحنه)فعلاً در حال مطالعه و فکر کردن روی مباحث مطرح شده در دیدار قبل هستم و هر روز روش وقت میذارم.هرچند کارهای دیگه هم خیلی ازم وقت می گیرند.
      ۲-در مورد گم شدن محل نزاع درست منظورتون رو متوجه نشدم.البته باید بگم این پست در حد طرح موضوع بود و بحث دقیق تر و اسلوب مند تر رو ان شاء الله در آینده شروع می کنم.به هر حال من در زمینه ی مدیریت بحث در وبلاگ کم تجربه هستم.خوشحال می شم از نظراتتون استفاده کنم.
      ۳- در مورد اینکه فقط سؤال مطرح میشه معمولاً، باید بگم همینطوره.ولی فکر می کنم خود طرح سؤال و توجه دادن به اهمیت سؤال مسأله ی مهمی هست.در اصل، اول باید به این پرداخت که این سؤال چرا ارزش پیگیری و پاسخ جویی داره؟این پست بیشتر به این فضا نزدیکه.
      ۴- حتماً مطالعه می کنم.ممنون

  • شیدا می‌گه:

    موافقم . طرح سوال خیلی مهمه . غالبا مردم زود جواب میخوان. در حالیکه این طرح سواله که درها و افق ها رو باز میکنه. و هر جوابی هم باز سوال برانگیز است غالبا. فکر با سوال رفیق تره تا با جواب.