3636-jاولین کتابی بود که مرا با افکار عبدالکریم سروش آشنا کرد.شاید بتوان آن را معجونی دلنشین از دین، جامعه و سیاست دانست. مقاله ی فربه تر از ایدئولوژی در فصل اول این کتاب را هنوز جزءِ بهترین نقدهایی می دانم که به جامعه ی ما (که رنگ از جامعه ی ایدئولوژیک دارد) صورت گرفته است و مطالعه ی آن را مؤکداً به همه ی دوستان توصیه می کنم.

کتاب خود را این طور معرفی می کند:

مقالات پرشمار این دفتر، به رغم گونه گونی شان، حقیقت واحدی را می کاوند و آن نسبت دین با پاره ای از شؤون مهم و محترم حیات انسانی است.اگر از دموکراسی، عقل، آزادی، ایدئولوژی، روحانیت، حیرت، توسعه و آبادانی و آزمون سخن رفته است، همه برای آن است که آشکار شود از دین در این صحنه ها چه برمی آید یا بر دین در این پهنه ها چه می رود.

خواننده ی کنجکاو این دفتر در خواهد یافت که دین، برای زندگی جمعی نه منبع، که داور است و در ضمیر فردی، نه حیرت زدا که حیرت افکن است و به دلیل همین حیرت افکنی و تشابه آفرینی و رسن آسایی، در کالبد تنگ ایدئولوژی نمی گنجد، و چون برای فهم شدن، به بیرون از خود نیاز دارد، با عقل جمعی (و لذا دموکراسی) دست آشتی می دهد و با عقل آشتی کردن همان و با آزادی پیمان بستن همان، چراکه عقل و آزادی ساکنان یک ایوان و ستارگان یک کهکشانند.تعقل آزادانه در امر دین، هم دین را با عصر آشنا می کند و هم آن را از محصورماندن در ملکیت طایفه خاصی یا اسیر ماندن در زندان فلسفه ی خاصی می رهاند.

 
متاسفم! امکان ارسال پیام وجود ندارد.