به نظر می رسه همه ی انسان ها اجمالاً به دنبال رسیدن به آرامش و سعادتند.خود آگاه یا ناخودآگاه، در طی این مسیر روشی رو در پیش می گیرند.عدّه ای خود نیز از چیستی و نحوه ی گزینش این روش غافلند و حتی قاصر از وصف آن برای خود، و در سوی دیگر برای عدّه ای چیستی این روش به یک دغدغه ی روحی و ذهنی تبدیل شده است. جهت پاسخ به این دغدغه، فرد باید حضوری فعال در این میدان به هم رساند و روشی را در پیش گیرد که رنگ از خود او پذیرفته، از مطالعات او، تجربیات او و تأمّلات او.
امروز با ذهنی مواجهم درگیر ایده های گوناگون راجع به این مسائل، با تجربیاتی اندک ولی قابل تأمّل و البتّه دل نگران در مورد آینده ای که خواهد آمد.به نظرم نوبت آن رسیده که به این ایده ها و ذهنیات انسجامی ببخشم و سعی در پی ریزی فعّال و آگاهانه ی طرحی بکنم کاراتر و مفیدتر از آنچه تا کنون در پیش گرفته بودم.هدف نه پایه گذاری طرحیست جامع و بی نقص و نه هیچ بلندپروازی از این دست، هدف بنای طرحیست واقعی برای زندگی واقعی.
تصمیم گرفتم این حرکت را در برابر دیدگان دوستانی انجام دهم که ای بسا یاری کنندگان من در طی این مسیر باشند و حافظ من از کج روی ها و سطحی نگری ها.در اصل این پست مقدّمه ایست بر سلسله مباحثی که در پیش خواهم گرفت.
امّا شاید مناسب باشد فضای کلی مباحث آینده تاحدودی روشن شود.تا حدودی آشنا شویم با روش هایی که قصد داریم به تحلیل و نقدشان بپردازیم.بدون مقدمّه ی بیشتر به این کار خواهم پرداخت.
یک روش که در بادی امر به ذهن می رسد روش عقل محور فلسفیست.روشی که با تربیت یونانی ذهن بسیاری از ما سازگار است، برای عده ای یگانه راه طیّ طریق شناخته می شود، چراکه آن را قابل اعتماد و بنا شده بر اصول و قواعد مستحکم می دانند.از طرف دیگر عده ای اعتقاد دارند که این روش بسیار دیربازده و غفلت آور است و البته رنگی از غرور آدمی دارد و در نتیجه نمی تواند برای نیل به سعادتی که یک فرد در طول زندگی به دنبال آن است شیوه ی مناسبی باشد.به هر حال چیزی که به نظرم واضح است پیچیدگی این روش است که فکر می کنم عاملی محدود کننده برای مخاطبین بالقوّه اش می باشد.
علاوه بر این پیچیدگی ها، در جهان جدید و با ظهور علوم درجه دوم که سیر معرفت و خود معرفت را مورد بررسی قرار داده اند، برای عده ای ابهاماتی در مورد این متد مطرح شده است و در نتیجه افرادی راه به سوی روش های دیگر کج کرده اند و از جمله ی این روش ها، روش شهود محورِِ عرفانیست.
چه تشنگی جامعه ی فرامدرن به مثنوی معنوی مولانا، چه ظهور نظریاتی از قبیل بسط تجربه ی نبوی در جامعه ی ما، همه و همه نشانه هاییست از اقبال روز افزون به این شیوه و تلاش برای چارچوب بخشی به آن.
امّا این پایان کار نیست.در میان کسانی که در تعامل درازمدتی با علوم تجربی قرار داشته اند و پیشرفت ها و کارایی عینی این علوم را در نهایت وضوح به نظاره نشسته اند، ای بسا عده ای به فکر به کارگیری این متدِ وسوسه کننده در مسیر نیل به سعادت افتاده باشند.متدی که بر پایه ی تجربه بنا شده و از آن به متد تجربه محورِ علمی یاد خواهیم کرد.شاید در میان دانشجویان علوم جدید و در رشته های مهندسی و … این دیدگاه طرفداران قابل توجّهی داشته باشد.
امّا همیشه در میان پیروان ادیان، متد پرطرفدار دیگری نیز وجود داشته است.متدی بنا شده بر نقل که از آن به عنوان متد نقل محورِ کلامی یاد می کنیم.رهروان این متد راه نیل به سعادت را در عمل به گفته ها و دستورات افرادی جست و جو می کنند که به نظر آنها در مرتبه ای قرار دارند که می توانند انسان را به سوی سعادت رهنمون کنند.
بدون شک همه ی متدهای ذکر شده طرفدارانی دارند، برای همه نقاط قوت و نقاط ضعفی متصور است.در برابر همگی سؤالات سهمگینی در انتظار پاسخ نشسته اند و البتّه کاربران هر متد در برابر دیدگان ما هستند و احوالشان می تواند یاری دهنده ی ما برای شناخت بیشتر هرکدام باشد.
در آینده در سلسله مباحثی به نام روشی برای نیل به سعادت، به پیگیری مسائل ذکر شده می پردازیم (إن شاء الله!)
در انتها، تذکر چند نکته را لازم می دانم :
- من به هیچ وجه پرداختن به موضوعات بالا را برای همه ی افراد، ضروری نمی دانم ولی به هر حال وضعیت خودم به صورتی است که ناگزیر از پیگیری این مسائل هستم.لذا برای من کاملاً قابل درک است که برای عده ای پرداختن به این مسائل به شکل دقیق، موضوعیت نداشته باشد و کاملاً به موضع آنها احترام می گذارم.(البته می توان لزوم پیگیری این مسائل را به بحث گذاشت.موافقید؟)
- با توجه به اینکه پیشرفت بحث، وابسته به مطالعات، مباحثات و تأمّلاتیست که انجام می شود، نمی توان زمان مشخصی برای ارائه ی پست های بعدیِ این سلسله مباحث تعیین کرد.
- در پایان یک سؤال از تک تک مخاطبین دارم و آن اینکه در این راه چگونه مرا همراهی می کنید؟همراهی فعال در پیشبرد مسائل؟در نقش نقاد؟در نقش ناظر یا … .







یکی از کتابهایی است که به طور ساده ولی عمیق به واکاوی نسبت دین و دنیای جدید، سکولاریسم، اصناف دینداری و در نهایت، معنویت می پردازد. این کتاب متشکل است از گفتارهایی از عبدالکریم سروش، محمد مجتهد شبستری، مصطفی ملکیان و محسن کدیور.

انصافا اینجا خیلی قشنگه
فعلا شادباش ما را جهت منزل مبارکی داشته باشید تا بعد
ممنون،لطف دارید!
سلام امیدوارم بحث به خوبی پیش بره .
به نظر من بحث لزوم پیگیری این مسائل هم خوبه.
در مورد سوال آخرت فکر می کنم یک ناظر خوب یا یک نقاد با نقد های سازنده ،همان، همراه فعال در پیشبرد مسائل هست.به هر حال امیدوارم بتونم همش باشم.
راستی ایمیل با نشانی الکترونیک چه فرقی داره؟
من هم امیدوارم.احتمالاً در یک پست به فواید پیگیری این مباحث بپردازم.منظور از نشانی الکترونیک آدرس وبلاگ و… هست.
سلام
من هم تبریک میگم
به نظرم بد نیست طی چند یادداشت خلاصه، به لزوم پیگیری این گفتارها هم بپردازی، ولی زیاد رویش تکیه نکن. مخاطب ابن حرفها، هر جایی باشند خودشان را میرسانند.
من به شخصه منتظر ادامهی صحبتها هستم. پیگیری میکنم و قطعاً بهصورت دیالوگ منطقی با هم گفتگو خواهیم کرد.
ممنون!احتمالاً یک پست رو به بررسی فواید پیگیری این مطالب اختصاص بدم.امیدوارم این گفت و گو سر بگیره.
معرفت چیست ؟ پاسخ به این سوال گرفتاری است در طریقی از معرفت .
باور و یقین در بند نمیشود و برای کسب آن هر راهی ممکن است
نباید اسیر مسیر شد.
خیلی مبهم گفتید حرفتون رو!منظورتون اینه که رفتن به سمت این مباحث کار بسیار دشواریه و یه جورایی لازم هم نیست؟
چطور میگید برای کسب باور و یقین هر راهی ممکنه؟منظورتون چیه؟خیلی مشتاقم بدونم.هنوز نوشته ی کوتاهتون برام خیلی جای بحث داره.منتظر توضیحتون هستم.
سلام
خیلی خوشحالم که چنین متنی رو نوشتی
امیدوارم که بتونم با نظرات خودم و با بحث و گفتمان چند نفره در زمینه ی اعتلای فکری و بلنداندیشی هممون قدمی بردارم
ولی در وهله ی اول راجع به این متن باید بگم که این اول راهه فکر کنم اگه یه کم بریم جلو به جایی برسیم که دیگه این تقسیم بندی رو خیلی نپسندیم و به یه چیزی خارج از مرزبندی های محدودکننده و البته ملموس و قابل درک برسیم
فعلا منتظر پست های بعدی هستم
یا حق
سلام!خوشحالم سر زدی.در مورد کم رنگ شدن مرزبندی ها شاید این طور باشه.خودم هم نمی دونم.
بسم الله
اولا ا ینکه خیلی خیلی مبارکه!
بعضی از بزرگان معتقدند برای رسیدت به مقصود نهایی که همان سعادت بشره ۴ مرحله باید طی بشه که البته مرحله ی چهارم به نوعی نتیجه ی مراحل قبله اون ۴ مرحله اولی ش سلوک علمیه که به قول شما از روشی عقل محور فلسفی برای درک حقایق استفاده کنه بعد از این مرحله باید از این منزل که در روایات به حجاب اکبر تعبیر شده خارج بشه و پا به مرحله بعدی یعنی ایمان بذاره که با کمی اغماض میشه در پیش گرفتن مثلا همون روش شهود محورِِ عرفانی و بعد مرحله یقین و اطمینانه و بعد از اون در نهایت نوبت مشاهده است یعنی در واقع صحبت از سعادت مستلزم نوشیدن معجونی از این روشها و مراحله….
منتظر ادامه ی بحث هستیم
یا علی
ممنون!تناظر جالبیه، ولی خیلی جای بحث داره.متدهایی که اشاره کردم شاید نتونند به عنوان مراحلی که یکی پس از دیگری در می رسند در نظر گرفته بشند. شک دارم ایمان از جنس شهود باشه.یعنی اصلاً از دو جنس متفاوتند به نظرم.شاید جلوتر که بریم بهتر بشه بحث کرد.
معرفت و رسیدن به آن صرفا با بحث و نظر(چه از سنخ فلسفی، چه از سنخ کلامی یا عرفانی) حاصل نمی شه.
استیل زندگی آدمه که خیلی از اوقات سرنوشت و سعادت و شقاوتش را تعیین میکنه.
معرفت با عمل خیلی ربط داره…
خوب بله صرفاً با بحث و نظر نمیشه ولی بحث روی جایگاه بحث و نظره!استیل زندگی آدم رو همین بحث و نظر می تونه تغییر بده مگه این طور نیست؟
البته محدوده ی لزوم این بحث و نظر همیشه برام سؤال بوده.
اینکه گفتید معرفت با عمل خیلی ربط داره به نظرم می تونه مطلب مهمی باشه.کاش بیشتر توضیح می دادید.
در پایان یک سؤال از تک تک مخاطبین دارم و آن اینکه در این راه چگونه مرا همراهی می کنید؟همراهی فعال در پیشبرد مسائل؟در نقش نقاد؟در نقش ناظر یا … .
به عنوان فلسفه ورزی که در مراتبی،شاید نه چنان درخور،عقل را آزموده
می نویسم
پرسش از امکان سیری معرفتی با گذر از ادراک پیش فرض آلود و دست
یابی به حقیقت عریان است
از این پس هرچه می آورم در شرح همین سخن می آید
در کسب معرفت آیا امکان فراتر گام نهادن از عقل تعمیم گر تناقض گریز
پیش فرض آلود (صفاتی که با گسترشی وسیع در معنا!تعریف کننده عقل
تحلیلی می دانم)وجود دارد؟
عقلی که به نظر می رسد ذاتا واجد سیری دیالکتیکی است،که در برابر
هر تزی،آنتی تزی می نهد و اگر تعارض آن آنتی تز با سنتزی جدید برطرف
شود،در مقابل سنتز جدید هم تزی می نهد و …گویا این سیر را پایانی
نباشد
پرسش از وجود معرفتی چون علم حضوری است در رابطه با هویت های
خارجی است.(البته اگر قائل به هویت های متکثر باشیم،پروژه فکری و
شاید غیر فکری! این روز های من بسط دیدگاهی است که روزگاری کسی
می گفت:انا الحق!و یافتن او که شب و روز در خیال است و می خوانمش
اما ندانمش کجاست!).در علم حضوری سخن از درک بی واسطه نسبت به
ذاتیات فرد است و پرسش از امکان تعمیم این رابطه معرفتی به سایر
هویت هاست
شاید نقل قولی از بزرگی که نمی دانمش سودمند باشد که می گوید
عشق برون شدن از خویشتن است
سخن از گذر از پیش فرضی است که خود را در مرتبه اولی در برابر جهانی
که باید آن رابشناسیم قرار میدهد،دکارت گونه، آنجا که میگوید می
اندیشم و هستم یا به تشریحی به اندیشیدنم می شناسم و هستم
بی شک هر یک از ما ادراکی از مفهوم تجربه ی عرفانی داریم،وقتی از آینه
ای بر سیمای باقی نظری فکنده ایم و حظی برده ایم،آیینه ای به ژرفی
وجود خویش (تکثر گرایی دلپذیر و تقریب به معنای عرفان).نگاهی که
سروش با جسارت و با کنار زدن فهم “درک بی واسطه از حقیقت” از تجربه
دینی در بسط تجربه نبوی و صراط های مستقیم بیان می دارد
اما چنین تهوری به جاست؟آیا در تجربه عرفانی نمی توان پا بر سر وجود
نهاد و گذر کرد؟
تو خود حجاب خودی از میان برخیز